نوروز و حکایت “مزار” و “بهار” در افغانستان

Gul Surkhخواجه بشیر احمد انصاری*

 بی بی سی 

نوروز در افغانستان رنگ و بوی دیگری دارد. یکی از این جلوه های متفاوت، برگزاری جشن پرشکوه نوروزی در بلخ باستان است؛ جایی که می گویند پیکر علی فرزند ابی طالب در آن شهر خوابیده است. استان بلخ را از همین جهت “مزار شریف” نامیده اند.

پرسشی که مطرح می شود چرا افغانستانی ها این مناسبت را در بلخ و آن هم در کنار مرقدی که ادعا می شود مربوط به امام اول شیعیان و خلیفۀ چهارم اهل سنت بوده است، برگزار می نمایند؟

پیشینۀ برگزاری نوروز در بلخ از مرز تاریخ تا ژرفای اسطوره امتداد یافته است تا جایی که فردوسی، البیرونی، طبری و دیگران این مراسم را به جمشید پادشاه پیشدادی بلخ نسبت داده اند. جوامع بشری دارای سنتهای سخت جانی اند؛ سنتهایی که در مسیر تاریخ چهره بدل نموده و در قالبهای نوی باز سازی می شوند که من آن را «تناسخ فرهنگی» می نامم.

با آنکه نوروز با هیچ آیینی پیوند ندارد ولی گاهی با اعتراض مفتیان حاشیه نویس فقه اسلامی روبر شده است. چنانچه برخی از دینمداران کوشیده اند این سنت را با ارزشهای دینی پیوند داده و یا به عبارت دیگر آن را مسلمان سازند تا با بخشیدن رنگ و بوی مذهبی به آن، بقا و استمرار این سنت کهن را در جوامع دینی بیمه نمایند. مؤرخان را باور بر این است که یکی از بزرگترین عبادتگاه های أیین بودایی در شهر کنونی مزار شریف موقعیت داشت که آن را “نواویهارا” می نامیدند. زایر مشهور چینی هیوان تسنگ که در نیمۀ اول قرن هفتم میلادی به بلخ آمده بود از وجود این معبد و موی و جاروب و لوازم شخصی بودا در قلمرو افغانستان کنونی خبر داده است. در افغانستان امروز جا هایی بنام موی مبارک و خرقۀ مبارک وجود دارد که مردم آن را به پیامبر اسلام نسبت می دهند در حالی که نگهداری از موی و جامه و جاروب و تبرک ورزیدن به آنها میراث فرهنگ بودایی در این حوزۀ تمدنی بوده است. مؤرخ انگلیسی “دبلیو بلیو” را باور بر این بود که بودا ظرف بزرگ آب نوشی خویش را به مردم گندهارا اهدا نموده بود و آنها در امتداد چند قرن به آن تبرک می جستند تا آنکه اسلام وارد حوزۀ گندهارا شد و مردم آیات قرآنی را در آن منبت کاری نموده و آن ظرف آب نوشی را در مسجدی گذاشتند تا نماز گذاران از آن آب بنوشند، تا آنکه در سالهای سلطنت به موزۀ کابل انتقال داده شد.

برگزاری نوروز در شهر مزار بهانه ای بوده برای پاسداری از یک سنت کهنسال در یکی از گهواره های نخستین آن. در نوروز پرچمی را در کنار مزار علی بن ابی طالب بر افراشته و آن را «جنده سخی» نامند. بر افراشتن آن پرچم در آن روز بیشتر از آنکه پیوندی به علی داشته باشد بیانگر پرچم کاویانی است طوری که ادیب بزرگ افغانستان صلاح الدین سلجوقی باور داشت. شهر بلخ در فراز و فرود تاریخ خویش ادیان مختلفی را تجربه نموده است. زردشتیان، بودائیان و مسلمانان هر کدام به نوبۀ خویش آمده و عبادتگاه های بزرگی را در آنجا ایجاد نموده اند؛ عبادتگاه هایی که شعاع جاذبۀ شان تا هند و چین و عراق امتداد یافته است. نه تنها دین که طبیعت هم از این مناسبت فرهنگی تجلیل نموده و همزمان با فرا رسیدن فروردین دشت و وادی بلخ را لاله و شقایق مزین و معطر می سازد؛ تا جایی که جشن نوروز را میلۀ گل سرخ نیز نامیده اند. هم “میله” و هم “جنده” واژه هایی هندی اند که بیانگر تأثیر فرهنگ آن تمدن بر این سنت بوده است. در نوروز بلخ، تاریخ، جغرافیه، دین، اسطوره، انسان، طبیعت و فرهنگهای گوناگون منطقه آشتی و بهم می آمیزند.

اینکه چرا مردم در این روز به “مزار” و مزار ها می روند بیشتر از آنکه رابطه ای به “مزار” داشته باشد به “زایر” دارد. مردم عادت دارند در آغاز هر سالی آمال و آرزو های شان را در جایی که برای شان ارزش معنوی داشته است تحکیم بخشند و برای ایجاد تحولی در خویش تعهد نمایند. تحول از همانجایی آغاز می گردد که ریشه در بیشۀ تاریخ، فرهنگ و اعتقاد شان دارد. اگر چنین مکان مقدسی هم  وجود نداشت سمبولی برایش می آفرینند تا نقش مرجعیت را بازی نماید.

یکی از سنتهای نوروزی رفتن به گورستان ها است چون جای خالی مردگان در مناسبتهای خوشی بیشتر احساس می شود. زردشتی ها روز نوروز را نوروز مردگان گفتند که به گمان اغلب پیوند میان گورستان و نوروز ریشه ای زردشتی داشته است. از سوی دیگر مردم عادت نموده اند تا این جشن را در کنار “مزار” یکی از شخصیتهای بزرگ دینی جشن گیرند و اگر مزاری هم نیافتند آن را بیافرینند. اما نوروز خود به هیچ دینی رابطه نداشته و شواهد محسوس تاریخی گواهی می دهند که تمدنهای خاور میانه قرنها پیش از زردشت این روز را تجلیل می نمودند. این از یکسو و از سوی دیگر تصوف ریشه های ژرفی در تاریخ افغانستان داشته و بزرگان تصوف چه در حیات و چه پس از مرگ شان هم در باور ها و هم در زندگی مردم نقش مرکزی داشته اند طوری که یکی از آنان گفته است « گر نباشد در جهان قطب زمان – کی تواند گشت بی قطب آسمان». برگزاری نوروز در زیارتگاه ها ویژۀ بلخیان نبوده بلکه کابلیان نیز سال نو شان را در جاهایی که زیارتهای مشهوری در آن موقعیت دارد تجلیل می نمایند. کارتۀ سخی، شاه شهید، شهدای صالحین و بی بی مهرو از مراکز تجلیل نوروز در کابل به شمار می روند.

جشن نوروز در قلمرو کنونی افغانستان از قرنها بدینسو رنگ و بوی اسلامی داشت تا آنکه طالبان آمدند، سالنمای شمسی را حرام اعلام نموده، همه مظاهر نوروز را غیر قانونی خوانده و در همین مناسبت تندیس بامیان را نیز انفجار دادند. در همین دوران بود که تعادل میان سالنمای شمسی و قمری بر هم خورد و جنگ آفتاب و مهتاب آغاز گردید. افتادن سایۀ یکی بر دیگر انسجام فرهنگی و اجتماعی را بر هم زد و آسمان جامعه را هم “خسوف” و “کسوف” فرا گرفت.

برگزاری نوروز در “مزار شریف” تجلیل از سنتهای فرهنگی در سایۀ سمبولهای باز تولید شدۀ تاریخی است.

 

  • آقای خواجه بشیر احمد انصاری استاد دانشگاه (اس ام یو) در شهر دالاس ایالت تکزاس آمریکا می باشد.

 

FacebookTwitterGoogle+Share

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *