نوروز تکوینی و نوروز تشریعی

 

خواجه بشیر احمد انصاریTakwini

صفحات تاریخ ما دوره های تاریکی را به یاد دارد که سزاوار است تا به باز خوانی مجدد آنها پرداخته و از آن عبرت گیریم. یکی از این صفحات خجالتبار الغای تقویم هجری شمسی و یا تقویم جلالی در دوران طالبان می باشد. اگر نیک نگریسته شود، غیر قانونی قرار دادن تقویم هجری شمسی پیش از آنکه بر خاسته از منطق دینی باشد، از طینت شب پرست، روشنی ستیز و تمدن گریز «طالبان کرام» سرچشمه می گرفت، سرشتی که در تمامی عرصه های کار آنها تبلور یافته بود.

من سالها قبل نوشته بودم که ما زمان را بر مبنای دو معیار می سنجیم که یکی آفتاب است و دیگرش مهتاب، آفتاب در قرآن به نام «آیت روز» و مهتاب به نام «آیت شب» معرفی شده اند و مسلمانان عبادات شان را گاهی بر مبنای این می سنجند و زمانی بر اساس آن. به طور مثال اوقات نماز و آغاز و انجام روز و شب در ماه رمضان بر مبنای آفتاب است نه مهتاب، اما اوقات حج و عید ها را بر اساس حرکت مهتاب اندازه گیری می نمایند.

داشتن تقویمی قمری برای شناخت تواریخ عبادی نیاز جوامع اسلامی بوده که تمامی جهان اسلام پیوسته از آن پیروی نموده است. اما هیچ کسی حق ندارد نوع دیگر تقویم را که بر مبنای نیاز های طبیعی و ضرورتهای کشاورزی جوامع زراعت پیشه استوار بوده است ملغی اعلام نماید. در جامعه بحرانی ما گروهی این تقویم را نکوهش می نمایند و جمعی آن تقویم را نا دیده می انگارند ولی ما که پیرو خط اعتدالیم نه طرفدار افتیدن سایه تقویم شمسی بالای تقویم قمری هستیم و نه هواخواه افتیدن سایه تقویم قمری بر تقویم شمسی. آری! ما نه از نحله عاشقان کسوف هستیم و نه هم از منادیان لشکر خسوف.

نحوه زندگی و مصدر معیشت خود نقشی در زمینه ایجاد هر دو تقویم داشته است. زندگی در دل بیابان و دوری از اسکان گزینی و استقرار که لازمه زراعت است، و نظاره نمودن مهتاب در دل صحرای بی سقف و ستون دانه های عشق به تقویم قمری را در روان انسان بادیه نشین آب می دهد، همانطوری که پخته شدن دانه و یا مهیا شدن زمین برای شخم زنی پیوندی میان کشاورزان و آفتاب برقرار می نماید. اینکه طالبان چرا تقویم شمسی را حرام اعلام نموده و از درک اهمیت آن در کشور ما عاجز ماندند، شاید ریشه در نحوه معیشت آن گروه داشته باشد.

وصف کیفیت خورشید ز خفاش مپرس

حق نهان نیست ولی خیره نگاهان کورند

برای شناخت اصلی ریشه های همچو مشکلات لازم می بینم تا صفحه دیگری را بگشایم. پس از آنکه دایره جامعه اسلامی گسترش یافت، ملل گوناگونی وارد دین جدید شده و اوضاع و شرایط نوینی پدید آمد که در نتیجه آن مسلمانان خود را نیازمند اجتهاد یافتند و برای پاسخگویی به پرسشهای نوین دو مدرسه بزرگ ایجاد گردید که یکی مدرسه «رأی» بود و دیگرش مدرسه «روایت». حوزه فرهنگی ما با آنکه تمامی سمبولهای مدرسه روایت را به خود تخصیص داده ولی مدرسه رأی و عقل که متمثل در فقه احناف و عقیده ماتریدی بود با روحیه ساکنان این قلمرو بیشتر همخوانی داشته است، واز همینرو علمبرداران مدرسه روایت و یا حدیث نتوانستند جای پایی در این حوزه تمدنی برای خویش تدارک بینند.

با آنکه منحنی انحطاط پیش از آمدن چنگیز آغاز شده بود ولی یورش تمدن برانداز مغول چشمه های تولید اندیشه را برای قرنها فروبست. در قرن بیستم میلادی مدرسه رأی در جهان اسلام با ضربات کشنده دیگری روبرو گردید که آثار آن تا هنوز با قیست. ما در جهان اسلام سه مرکز قدرتمند علمی داشتیم که از فقه رأی نمایندگی می نمود که یکی حوزه بخارا و متعلقات آن بود، دیگرش خلافت عثمانی و سومی آن حوزه دینی هند بود. در این قرن، حوزه علمی بخارا در برابر هجوم روسها فرو ریخت و پس از فرو پاشی اتحاد شوروی هم نتوانست قامت راست کند. خلافت عثمانی نیز از هم پاشید و منصب خلافت ملغی اعلام گردید ونهادی که حتی قوانین جزیره عربستان را بر مبنای فقه رأی گذاشته بود سیطره خویش را از دست داد، از سوی دیگر انگلیسها آمدند تا شبه قاره هند و حوزه های دینی و علمای آن را فاسد سازند، حوزه هایی که گهواره فقه رأی به حساب می آمدند. در کشاکش این تحولات، یک انکشاف دیگری هم به وقوع پیوست که کشف نفت در صحراهای خلیج بود، صحراهایی که فقه روایت در آن رایج بود و دستگاه دینی متمثل در خانواده ای روحانی با خانواده ای سلطنتی ائتلاف نموده و حکومتی شبه مذهبی را در قلب جهان عرب ایجاد نمود. یکی از وظایف این دستگاه نشر مذهب اهل روایت، طبع کتاب، تأسیس مراکز تعلیمی و گشایش نهاد های دینی برای تقویت این گرایش مذهبی بود. پشتوانه مادی این پروژه پول سرشار نفت بود که در این راه سخاوتمندانه به مصرف می رسید.

این از یکسو، و از سوی دیگر فقه رأی که فلسفه وجودی اش بر مبنای تعقل و به کار گیری خرد در فهم وحی استوار بود آهسته آهسته به انحطاط گرایید و از مسیری که امام اعظم فقه و شاگردان بزرگ ایشان ترسیم نموده بودند منحرف گردید. امام ابوحنیفه که سخن وحی را در پرتو عقل مطالعه می نمود، پیروانی از او بجا ماند که کلام پیامبر را چه که حاشیه های فقهای متأخر را در غیاب عقل و اصول بزرگ دین و قواعد اصولی مذهب پذیرفتند. این دسته با آنکه خود را پیرو امام می دانند ولی در عمل چیزی جز اهل روایت نیستند، به تفاوت اینکه اهل روایت به متن سخن پیامبر اکتفا می کنند و این دسته به حاشیه های کتب و فتواهای علمای متأخر خویش.

برای اهل روایت همینقدر کافیست که روایتی را بیابند و بدون آنکه مفهوم، پیش زمینه، فلسفه، سبب ورود، زمان، مکان، مقاصد، نحوه همخوانی و یا تعارض با سایر اصول دین، و یا جنبه های زبانی آن متن را در نظر بگیرند حکم قاطع خویش را صادر می نمایند.

یکی از عرصه های تفاوت میان اهل رأی و اهل روایت مفهوم تقویم در کشور ما می باشد. این دسته با خواندن آیتی و یا حدیثی در اهمیت تقویم قمری چنان تصور می نمایند که دیگر باید بر همه تقویمها خط بطلان کشید و همه مناسبتهای مربوط به تقویم شمسی را ضد اسلامی اعلام نمود.

هنگامی که قرآن را می خوانیم می بینیم که هم آفتاب و هم مهتاب معیار حساب زمان و اندازه گیری آن شناخته شده اند. در آیه ۱۲ سوره اسراء می خوانیم: وَجَعَلْنَا اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنَا آیَةَ اللَّیْلِ وَجَعَلْنَا آیَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِیلًا.

یعنی: شب و روز را دو پدیده قرار دادیم، پدیده شب را محو نموده و پدیده روز را روشنی بخش قرار گردانیدیم تا در آن فضلی از پروردگار تان بجویید و تا شماره سالها و حساب [آن] را بدانید و هر چیزی را به روشنی بیان نمودیم.

در آیت ۲۵ سوره کهف می خوانیم: «ولبثوا فی کهفهم ثلاث مائة سنین واز دادوا تسعا»، یعنی:  “و آنها در غار خود سه صد سال درنگ کردند و نه سال نیز بر آن افزودند”. دانشمندان می نویسند که قرآن کریم در این آیت سالها را بر مبنای حرکت آفتاب سنجیده و حرکت مهتاب را معیاری ثانوی قرار داده است. به این مفهوم که سه صد سال شمسی معادل به سه صد و نه سال قمری می شود و این خود یکی از جنبه های اعجازی قرآن است.

با وجود آنچه گفتیم باز هم ما مدعی آن نیستیم که تقویم شمسی را تقویمی دینی بنامیم بلکه این تقویم بر مبنای نیاز های جامعه ما تنظیم گردیده که بدون آن روند زندگی مختل خواهد شد. امروز حتی در تقویم رسمی عربستان سعودی که آن را «تقویم ام القری» نامند، برجهای معمول در تقویم هجری شمسی ما به کار رفته است. حرام قرار دادن تقویم هجری شمسی به این می ماند که تقسیم اوقات مدرسه و مکتب و یا دانشگاهی را حرام اعلام نمائیم.

نوروز که آغازگر این تقویم خجسته است رابطه ای به دین نداشته و اگر خرافاتی دامن آن را گرفته است گناه نوروز نیست. وجود خرافات در برخی سنتهای نوروزی در کشور ما نمی تواند بهانه ای برای حرام قرار دادن این مناسبت مبارک باشد، همانطوری که مشاهده خرافات و بدعتهایی در اطراف زیارتگاههای صالحان نمی تواند تخریب آنها را توجیه نماید.

تا هنوز سخنان فراوانی در تحریم این مناسبت میمون گفته شده ولی تا لحظه تحریر آخرین سطر این مقاله، یک دلیل معقول، موجه و منطقی هم در این زمینه ارائه نگردیده است.

سال نو هجری شمسی و نوروز خجسته آن را به فرزندان این مرزوبوم باستانی تهنیت عرض می نمایم.

 

 

FacebookTwitterGoogle+Share

دیدگاه

نوروز تکوینی و نوروز تشریعی — ۱ دیدگاه

  1. جناب استاد بزرگوار یک جهان سپاس از ایجاد این وبسایت زیبا با مسایل بسیار عالی و آموزنده. از ایزد متعال برایتان صحت کامل طول عمر و موفقیت های زیاد آرزو میکنم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *