مصاحبه با نویسندۀ کتاب مذهب طالبان

عبدالشهید ثاقب – خبرگزاری جمهورSaqeb

کتاب “مذهب طالبان” نوشته خواجه بشیراحمد انصاری به تازگی در ادامه آثار قلمی این نویسنده توانا وارد بازار کتاب شده و به بررسی اندیشه ها، سیاستها و خواستگاه طالبان پرداخته است.
آنطور که نویسنده اش میگوید بهانه نوشتن آن سخنرانی وی در محفلی در باب طالبان و سپس اصرار مستمعین بر انتشار آن بوده است. کتاب پرباری است، از قلم نویسنده آن آنچنانکه همه تجربه داریم همواره مطالب و مباحث عمیق می تراود. نشر کتاب “مذهب طالبان” در ادامه کتب افغانستان در آتش نفت، ما کیستیم و اینجا کجاست؟ زن در میزان فقه سیاسی اسلام، مشروعیت سیاسی، ذهنیت قبیلوی و… بهانه ای شد تا گفتگویی با ایشان در باب تازه ترین اثر ایشان -مذهب و منش طالبان- داشته باشیم:  عبدالشهید ثاقب- خبرگزاری جمهور

جناب آقای انصاری با تشکر از شما؛ در ابتدا کمی از کتاب مذهب طالبان بگویید و این‌که چرانوشتید و چه وقت به فکر نوشتن آن افتادید؟

اندیشه نگارش این رساله از همان سالهای نخست ظهور طالبان پیوسته در ذهنم حضور داشت اما فرصتی برای نگارش آن میسر نمی شد. شش ماه پیش دوستانی در كالیفرنیا از من دعوت نمودند تا در محفل “روز شهید” شركت کنم و موضوعی را برای سخنرانی انتخاب نمایم. موضوع سخنرانی من تبارشناسی ایدئولوژیك گروه طالبان در تاریخ اسلامی بود. در همان محفل بود كه برادران و خواهران دردمندی از من خواهش نمودند تا همان سخنرانی را نوشته و به مطبوعات بفرستم. یكی از دانشمندانی كه نگارش آن را برایم توصیه نمود استاد عبدالغفور روان فرهادی بود كه گفت طالبان آمدند تا فرهنگ انتحار را بر مذهب خوارج بیفزایند. ایشان همچنین خنده كنان گفتند كه ملاعمر امیر المومنین است ولی این امارت مومنان بر (آی اس آی) جاری نیست. اما اینكه این رساله را چرا نوشتم، باید گفت كه چنین كتابی باید نوزده سال پیش نگاشته می شد و ما و دیگر اهل نظر در نوشتن آن خیلی تأخیر نموده ایم. امروز نهادهای فراوانی در كشور وجود دارند كه هم امكانات دارند و هم عناصری در آنجا هست كه عرصه كارشان را همچو مسایل تشكیل می دهد ولی چه كنیم كه نهادهای دینی را بگذار كه حتى نهادهای دفاعی و امنیتی اداره فاسد كنونی به شمول عده زیادی از همان كسانی كه عمری در برابر طالبان جنگیده اند، امروز با قامتی شكسته هوای طالب شدن دارند.

جناب انصاری صاحب، کتاب “مذهب طالبان” را خواندم، عالی بود. یک پرسشی که باید مطرح شود این است شما طالبان را بیش‌تر یک جنبش دینی می‌دانید یا سیاسی؟ این سئوال برای من به خاطر آن اهمیت دارد که شما در کتاب «افغانستان در آتش نفت» بیشتر ازسیاسی بودن این گروه صحبت نموده بودید اما اکنون از «خوارج» بودن آن ‌ها. چرا؟

آیا خوارج خود یك حركت سیاسی نبود؟ خوارج را اولین حزب سیاسی در تاریخ مسلمانها دانسته اند. طالبان چون یک حرکت نظامی-مذهبی است، از همین لحاظ صبغه سیاسی نیز دارد. اگر سیاست را علم معطوف به قدرت بدانیم، طالبان نیز می تواند حرکتی سیاسی بمعنى كلمه باشد. طالبان بعنوان گروهی نظامی-مذهبی می تواند هم از لحاظ سیاسی و هم از ناحیه دینی مورد مطالعه قرار گیرد. از همین لحاظ رساله (افغانستان در آتش نفت) بر بُعد سیاسی آنها توجه نموده بود و “مذهب طالبان” بر بُعد مذهبی آنها پرداخته است. سیاست طالبان دین است و دین شان سیاست، بلكه دین و سیاست از نظر طالبان دو پهلوی یک سکه اند. هم خوارج و هم طالبان از مربع نظامیگری، قبیله گرایی، سیاست و مذهب تشكیل شده اند. طالبان در این سوی تونل تاریخ اسلامی و خوارج در آن سوی آن چیزی جز انعكاس تصویر همدیگر نیستند؛ تصویری كه سایه سیاه سیاست بر رنگ دینی آن سنگینی می نماید. نقش مذهب نه تنها در چهارچوب جنبش طالبان قابل بررسی است كه در تمامی جوامع سیاسی به شكلی از اشكال اهمیت داشته است.
شما در بخشی از این کتاب گفته اید که طالبان، هیچ تشابهی با جریان‌های معاصر اسلام سیاسی ندارند، اما فکر می‌کنم اگر طالبان هم گروه تکفیری اند، گرایش به تکفیر حتی در جریان اخوان المسلمین نیز دیده شده است.به گونه نمونه، سیدقطب در کتاب «نشانه ‌های راه»، تمام کشورهای اسلامی را دارالحرب خوانده و جامعه جاهلی نامیده است. آیا این قدر تشابه، کافی نیست؟ در اینجا چند نكته را نباید فراموش نمود. سید قطب نماینده خط اخوان نیست، اخوان المسلمین از حسن البنا خط می گیرد نه از سید قطب. سید قطب همچنین هیچگاهی مرشد و رهبر آن جماعت نبوده است. اخوانیها در همان آغاز با اندیشه تند آن شهیدِ قلم مخالف بودند و كتابی را هضیبی رهبر اخوان به نام “دعوتگران، نه داوران” نوشت كه هدفش نقد گرایش قطبیزم بود. سید قطب پیش از آنكه از اندیشه های حسن البنا رنگ گرفته باشد، نزدیكتر به افكار ابوالاعلى مودودی است؛ افكاری كه سید قطب بر آنها رنگ و بار دیگری افزود. سید به عنوان ادیب و شاعر و ناقد ادبی كه پیش از زندان از عدالت اجتماعی و مبارزه با سرمایه داری حرف می زد و پیش از آن علاقه شدیدی به حافظ شیرازی نشان می داد، زمانی كه زندانی و شكنجه شد، روان زخمی او راه پرخاشگری گزید و بر جامعه مسلمانان یورش برد. این درست است كه سید قطب ادبیاتی تند از خویش به یادگار گذاشت ولی این نكته را نباید فراموش نمود كه سیدقطب هیچگاهی مزد بگیر یونیكال و سایر كمپنی های نفتی و استخباراتی نبوده است. با آنكه پاره ای از افكار سیاسی سید قطب موازی با خط خوارج قرار دارد، اما تشبیه سید قطب به طالبان، جفایی خواهى بود بس بزر گ. مشكل اخوان زمانی شروع شد كه جوانی به نام عبدالرحمن السندی كه خود مسئولیت جناحی امنیتی را در تنظیم اخوان عهده دار بود، دست به ترور (خزانه دار) كه نخست وزیر آن دوران بود زد و در نتیجه حسن البنا ترور شد و جماعت اخوان وارد مرحله خونینی گردید. به هرحال جناح تندرو و جوان خون گرم اخوان بیشتر به سیدقطب چسپیدند و گروه های تندروی چون (جهاد) و (الجماعة الاسلامیة) و تكفیر و هجرت از زیر قبای آن سر برون آوردند. این گروه های زیرزمینی نتوانستند مشروعیت مذهبی در میان مردم بیابند و در میان حلقات كوچكی محصور ماندند. برخی از این رهبران كه در حادثه قتل سادات محبوس بودند و حالا رها شده اند، اشتباه بودن روش و منش شان را اعلام داشته و بر مبارزه صلح آمیز و دور از خشونت تأكید می نمایند كه می توان از (عبود الزمر) نام برد. به هر حال، این گروه ها به مراتب اصلاح شده تر از چیزی اند كه بنام طالبان شناخته می شود. طالبان بر عكس تندروان مصری و قطبی ها همان عناصر بدوی و قبیلوی خوارج را نیز احیا نمودند كه رساله (مذهب طالبان) به آن پرداخته است. یك نكته دیگر را فراموش نباید كرد كه سید قطب پیش از آنكه مفسر باشد ادیب است. زبانی كه او به كار می برد زبانی شاعرانه است كه تشبیه و استعاره و مجاز در آن موج می زند كه شناخت اراده نویسنده آن كار ساده ای نیست. ما یك اصطلاحی داریم بنام (جاهلیت) كه سید قطب با سخاوت فراوانی آن را به كار برده است، و این اصطلاح می تواند به معنی كفر باشد و همانطوری كه می تواند مفهومی مخالف علم از آن فهمیده شود. سخن اخیر اینكه ا گر قرار باشد كه سیدقطب دوباره زنده شده و با همان ریش تراشیده و نكتایی شیك خویش در كوه های ارزگان با پولیس امر به معروف ملا عمر روبرو شود، من یقین دارم كه بدون تازیانه و كیبل و حبس رها نخواهد شد.

تا جایی که مطالعاتم اجازه می‌دهد من مذهب طالبان را مجزا از مذهب مردم افغانستان نمی ‌دانم. یا به تعبیر دیگر، مذهب طالبان همان مذهب مردم افغانستان است. شما نیک می ‌دانید که افغانستان در چند دهه ‌ی پسین، دچار یک نوع دگردیسی مذهبی و فرهنگی گردیده ‌است. امروزه نمی‌توان حنفی های پیشین را در این سرزمین پیدا کرد، بل همه تفکر طالبانی دارند. تنها تفاوتی کهوجود دارد این است که ما سلاح و قدرت در دست نداریم، اما طالبان دارند. نظرتان در این مورد چیست؟

من مخالف این نظر هستم. ما از قرنها بدینسو همین حنفیان را داشته ایم و شرایط هم در بسیاری از مراحل تاریخی ما برای شورش و اغتشاش مذهبی مهیا بوده است ولی رحم نهاد دینی احناف در ازمنه مختلف (طالبان) نزاده است. ما دو نوع مذهب داریم: یكی در اصول و امور بزر گ كه آن را (فقه اكبر) خوانند و دیگرش در فروع فقهی. این درست است كه طالبان پوشاندن سر را از كتابهای فقهای متأخر فروع می گیرند ولی آنها در بریدن سرها از فقه خوارج قدیم سود می برند. احكام حج را از ابوحنیفه می گیرند و احكام حكومت را از حجاج. این درست است كه فقه حنفی و احناف خیلی از متُد عقلانی و معقول رهبران این مذهب دور مانده اند ولی آنقدر دور هم نیستند كه چیزی به نام طالبان در بستر مذهبی شان زاده شود. طالبان معجون مركبی اند كه زاده ی شرایط اجتماعی، قبیلوی، اقتصادی، سیاسی، تاریخی، مذهبی، استخباراتی، منطقوی و جهانی خاصی بوده اند كه رساله یاد شده به آن پرداخته است.

در ایجاد تفکر طالبانی، عرب ‌های افغان چه قدر نقش داشته ‌اند؟ و اگر نقش نداشته، چرا از اسامه حمایت کردند؟

روحیه، ساده اندیشی، عاطفه جوشان و معجون با نادانی، سطحی نگری، تكفیر، شیعه ستیزی دیوانه وار، بدویت .. نقاط مشترك هردو گروه را تشكیل می دهد كه در مبحث (سیستان: گهواره خوارج قدیم و جدید) به آن اشاره شده است. ما در دوران پیشاور نشینی گاهی با عناصری روبرو می شدیم كه تنها یاد آن خاطره ها هراس انگیز است. برخی از همان عناصر ستون فقرات چیزی شدند كه به نام القاعده شهرت حاصل نمود. جامعه شناسان می گویند كه فرهنگهای ضعیف همدیگر را جذب می نمایند و ما دیدیم كه خوارج عربی هنگام تلاقی با خوارج افغانی گمشده خویش را یافتند. عربهای افغان نقش مهمی در حمایت از طالبان داشتند چه حمایت مالی و چه نظامی. در جبهه شمالی و شمال همین عربهای افغان بودند كه در صف اول می جنگیدند.
برای مبارزه علیه تفکر طالبانی تا هنوز گزینه ‌های متعددی پیشنهاد شده است، عده ‌ای راه حل را در ترویج تفکر نئواعتزالی می‌دانند و

عده ‌ای هم از تقویت سنت ‌های تصوفی صحبت می‌کنند و برخی احیای مجدد مکتب حنفی را توصیه می‌کنند، دیدگاه شما چیست؟

مؤثرترین و كم هزینه ترین گزینه، بازگشت به خویشتن است. ما فرهنگ و ادبیات و هنر بسیار مترقی داریم كه می تواند ریشه های طالبانیزم را خشك كند. اگر فاشیستهای ما بگذارند، این میراث قادر است كه مشكلات فراوانی را حل نماید. معتزله آنقدر عقلانی هم نیستند كه برخی دوستان تبلیغ می كنند. دادن همه رشته ها در دست عقل قبل از همه از دید خود عقل نادرست است. ما فقه عقلانی و رأی خودمان را داریم كه تجربه های حكومتداری عثمانی ها موفقیت آن را ثابت ساخته است. در حوزه تشیّع كه مذهب دوم سرزمین ما است می بینیم كه دروازه های اجتهاد باز است. عرفان اسلامی و تصوف مقید با اصول دین همراه با ادبیات انسانی و مدارا پسند ما درمان دیگر این سرطان خواهد بود. قدرت اصلی طالبان در ذخیره فنا ناپذیر جهل و حماقت شان نهفته است. جهل هم می تواند گاهی مصدر قوت باشد، قوتی از نوع طالبی آن. علاج این مشكل در روشنگری و بلند بردن سطع دانش دینی و فرهنگی مردم نهفته است. وقتی كه هیئت پاكستانی و هیئت هندی رو در روی هم می نشینند تا موضوعی را حل نمایند و در همین اوضاع فردی می آید و موتر حامل مواد انفجاری را برای جوانی می دهد تا در كنار سفارت هند منفجر سازد تا جانب پاكستانی به اصطلاحی زور خود را نشان داده باشد، ا گر آن جوان انتحاری همه ابعاد این سناریو را بداند من فكر نمی كنم به این ساد گی دست به كشتن خود و دیگران یازد…

FacebookTwitterGoogle+Share

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *