مصاحبه با سيد جمال الدين افغانی

Jamal

خواجه بشیر احمد انصاری

بمناسبت یكصد و دهمین سالروز وفات علامه سیدجمال الدین افغانى

قرنها بود كه بهارستان تاریخ، تمدن، دین، دانش، هنر و فرهنگ در سرزمین ما سپرى شده بود و بوم سیاه جهل و جنایت بر شاخه های تیرهء بوستان سوختهء خراسان نعیق سرور سر می داد. مدتها بود كه رحم پاكیزهء سرزمین خورشید و بطن کویر زدۀ آن از پیدایش مردان بزرگ ناتوان مانده بود که ناگهان عقابی از آشیانۀ سنگین هندوکش به هوا خاست و در آسمان شرق پر گشود و با کلاغان نعشخوار استبداد داخلی و استعمار خارجی در آویخت.

او موجود شگفتی بود که چون طوفانی از كابلستان برخاست و افق خونین مشرق را فرا گرفت. نهیب رعد گونهاش کران تا کران را پر نمود و آذرخش تازیانۀ منطق کوبنده اش بر پشت و پهلوی ستم پیشگان روزگار فرود آمد.

این مرد فریادى از حلقومش بر آورد كه چون صور اسرافیل سكوت قبرستان شرق را در هم شكست و بر مردگان فریاد زد که بر خیزند و سینۀ اشغالگران را پاره نمایند. دعوتش در گوشها آشنا بود و ندایش از ژرفای روح تاریخ و فرهنگ و حیات و حماسۀ مردم ما بر می خاست و بر دل و دماغ شان می نشست.

این مرد خصوصیتهاى فراوانی داشت. او از شهروندان بزرگ جهانى كوچك بود. شرق و غرب، ایران و افغانستان، عرب و عجم، روحانیت و روشنفكری، تشیع و تسنن و بالآخره فلسفه و عرفان در درون این ابر انسان بهم آمیخته بودند. او چون عطار و مولانا عشق می ورزید و چون فارابی و ابن رشد می اندیشید و چون غزالی تجدید اندیشۀ دینی را هدف خود ساخته بود. این مرد بسان تاریخسازان بزرگ نوع بشر دوستان و دشمنان فراوانى داشته، عده اى او را تیورى پرور بزرگ نهضت هاى آزادیخواهانهء شرق می دانند ولى كسانی هستند كه حتی پس از گذشت یكصد و ده سال باز هم سایه و خاطره اش را بمباران میکنند. او گوهری بود که در میان دو سنگ آسیاب افراط و تفریط قرار گرفته بود. میراث مبارزاتی سید به ما می رساند که قافله سالار راه حق و عدالت و آزادی در مسیر دشوار مبارزۀ خویش پیوسته هدف تهمت ها و سنگ اندازی های دشمنان حقیر و فرومایه خصوصاً جاهلانی كه‌ خود را دانا می شمردند و كورانی‌ كه‌ خویش‌ را بصیر می انگاشتند، قرار گرفت، ولى او اینطور نكرد كه در برابر عوعو هر جانورى ایستاده تا سنگی به دهنش بکوبد، زیرا او می دانست كه این کار حركت وی را در مسیر اصلی اش كند خواهد ساخت.

ماه مارچ میلادی تداعیگر چندین مناسبت بزرگ بوده و با فرا رسیدن نهم همین ماه، فرزندان آزادهء كشور هاى حوزهء ما از سالروز رحلت روحانی استعمار ستیز و فیلسوف خرافات گریز شرق حضرت سید جمال الدین افغانى تجلیل بعمل مى آورند. ولی اگر کسی خواسته باشد تا تجلیلى شایسته از آن قافله سالار نستوه بعمل آورد باید سراغ اندیشه هایش رفته و خوشه اى از آن نخل بلند برچیند، زیرا ما امروز سخت نیازمند افكار بلند این انسان بزرگ هستیم. در عصرى كه فرهنگ حقارت و مزدوری و روحیهء خود باختگی و بی تفاوتی همه جا را فرا گرفته و دهل هیچی و پوچی گوشها را كر كرده است، نیاز داریم تا لحظه ای در پیشگاه آن روح بزرگ زانو زده و از شعله تابان فكر او شمعی فرا راه خویش بیفروزیم.

ما دو نام موزون و دو ستارهء بسیار تابناكی در آسمان كشور خویش داریم كه یكی آن جلال الدین است و دیگرش جمال الدین. «جمال» و «جلالِ» دین، نه تنها مرز هاى جغرافیاى تنگ خاك و نژاد را در نوردیده كه حتى بر زمان خویش نیز سبقت جسته بودند. پرسشهایی كه در ذیل این مقدمه طرح می گردد، علامه های استفهامی است كه در ذهن و اندیشه انسان نسل ما نقش بسته است. بیائید پاسخ این سوالها را در لابلای ادبیات سیاسى خود او جستجو نموده و به بانگ آشنایی گوش نهیم كه از قله هاى بلند قرن نزدهم میلادی چون رعد می خروشد و سكون مرگبـــار زمان را در هم شكسته و گوشــها را نوازش می دهد. (۱)

سوال: سید بزرگوار، از آن زمانی كه رحلت فرموده اید تا امروز شما یكی از جنجال برانگیز ترین چهره های تاریخ كشور ما بصورت عموم و شرق بطور خصوص گردیده اید، شما خود در این باب چه گفتنی دارید؟

جواب: « انگریز ها می پندارند كه روسی ام من، مسلمانان در فكر اند كه مجوسی ام من، سنى ها شیعه گویان صدایم زنند و دوستداران على دشمنم خوانند. امامت خواهان بابی گویندم، در نظر ملا ها كافر و ملحدم من، اما تحفة الفتى از كافر ندیدم من، فقهى و عالم دور از علم دانندم و جاهلان دلدادهء علمم خوانند، عاشقان اسلام مرا از خود نمی دانند اما دشمن مرا سپاهی اسلام می گوید، از مسجد برونم كردند و در بتكده زندانیم ساختند». (۲)

سوال: این سخن شما كاملاً درست و بجا است ولی باز هم آیا می توانید برای ما بگوئید كه شما در كجا و چه وقت بدنیا آمده و چرا همیشه در حال سفر بوده اید؟

جواب: « چه سودی از این حاصل می شود كه شما بدانید كه من در سال ۱۲۵۴ هجری به دنیا آمده ام … و مجبور به ترك افغانستان شدم…. و سپس مجبور به ترك هند نیز گردیدم و پس از آن مرا وادار نمودند تا سرزمین مصر را نیز ترك كنم بلكه می توانی بگوئی كه از مصر و آستانه و پایتختهای دیگر جهان تبعید شدم. آنچه یاد آور شدم خاطراتی است كه نه باعث سرور من می شود و نه هم كدام فائده ای برای مردم دارد». (۳)

سوال: امروز دولتمردان نشسته بر اریکۀ قدرت در کشور ما همه هست و بود میهن را در پای مافیای بین المللی ریخته اند، موقف جنابعالی در این باره چیست؟

پاسخ: « لعنت خدا باد بر کسی که بخاطر بیماری ای که در دل دارد، در حق کشور خویش خیانت می نماید. لعنت خدا باد بر انسانی که ملتش را در برابر امتیازات پوچ و بیهوده می فروشد. لعنت خدا باد بر کسانی که بیگانگان را در سرزمین شان راه می دهند. محروم از شرافت اسلامی باد کسی که راه را برای آقاِیی بیگانگان و مزدوری هموطنان خویش هموار می سازد.» (۴)

سوال: علامۀ بزرگ، ما امروز نهاد های منتخبی چون پارلمان و ریاست جمهوری داریم، آیا این در ذات خویش قدمی ولو کوچک در راه دموکراسی نیست؟

پاسخ: «نیروی پارلمانی اگر از متن و بطن خود ملت نشأت نکند، مفهومی ندارد. هر پارلمانی که در اثر فرمان امیر و یا رئیس و یا هم نیروی خارجی روی کار آمده باشد باید یقین داشته باشد که بقا و استمراریتش رهن ارادۀ همان نیرو است». (۵)

سوال: جناب سید، شما چرا نمی پذیرید كه كشور هاى خارجی برای برقراری مردمسالاری بدینجا آمده اند؟

جواب: « هر دولت غربی كه وارد یك كشور شرقی می شود دلیل مى آورد كه آنها می خواهند… آشوبی را فرو نشاند… و یا فرامین صادر شده را به مرحلهء اجرا در آورد… و اگر این بهانه ها و حیله ها كارگر نیفتاد بهانه… حمایت از مردم آن كشور را پیش می كنند و یا وقیحانه دعوى دارند كه برای مردم این كشور ها درس آزادیخواهی و استقلال طلبی می دهند و یا حق خود ارادیت و حكم ذاتی را بصورت تدریجی براى آنها اعطا میكند و یا با (مراقبت) از ثروتهاى شان مى خواهد مردم كشور را از فقر نجات دهد.» (۶)

سوال: ما تصور می كنیم كه آنچه پیش آمده زود گذر است، آنها در كنار ما قرار دارند و وعده هاى خویش را برآورده خواهند ساخت. هر زمانی که فرزندان ما تعلیم یافتند و كشور ما سر و سامان پذیرفت و اقتصاد ما ثبات یافت، در آن وقت ما می توانیم آزاد و سربلند و مستقل زندگی کنیم.

جواب: «این تعلیل یك مرد شرقی است، اما آنچه را یك غربی انجام می دهد عبارت از برنامه ای است كه از كشور خود مى آورد و محتوایش این است: ” ملت غافل، ناتوان، نادان، عقب مانده، متعصب از یكسو و بدست آوردن ذخایر فراوان و تطبیق برنامه های بزرگ از سوی دیگر نیازمند شیوه ذیل است:

اول: از صحنه راندن هر وطن خواهی كه آشكار شعار وطنخواهی سر مى دهد.

دوم: موقع دادن و به خود نزدیك ساختن هر پست و دون همتی كه از مبارزه می گریزد و حق را مطالبه نمی كند.

سوم: ملت را بجان هم انداختن و میان آنها تفرقه افگندن كه یك طایفه بر گروه و طایفهء دیگر دعوای امتیاز و برتری كرده گرچه در كار های پیش پا افتاده و بی اهمیت هم باشد تا نفرت در برابر همدیگر اوج گرفته و در میان خود به جنگ و جدال بپردازند. همچنان آنها به نفاق افگنی میان یك گروه بسنده نكرده بلكه میان فرزندان یك خانواده نفاق می افگنند و بعضی اعضای یك خانواده را در برابر بعضی دیگر آن خانواده به دشمنى و خصومت وامیدارند.»(۷)

سوال: جناب سید! اما شما چرا نمی پذیرید که آنها ما را در مبارزه با تروریزم حمایت می كنند؟

جواب: « این سخن شما به حکایت همان زنگی مستى می ماند كه كودكی را در آغوش گرفته بود و كودک بیچاره با دیدن سیماى هولناک آن مرد پیوسته مى گریست. مرد زنگی در حالی كه قیافه ای حق بجانب بخود گرفته می گوید: جانم، مترس، من با تو هستم. كودک در پاسخ می گوید: آنچه سبب ترس و هراس من شده و مرا وادار به گریه و فریاد ساخته چیزی بغیر از جناب شما نیست». (۸)

سوال: نظر شما در باره رهبران سیاسی ما چیست؟

پاسخ: « از بد ترین بیماری های شرق، بیماری اختلاف مردم آن و تشتت افکار آنها است. آنها در امر اتحاد با هم اختلاف دارند و در تأیید اختلاف با همدیگر متحد اند. آنها اتحاد نموده اند كه اتحاد نكنند.» (۹)

سوال: گروه کوچکی که امروز بر سرنوشت سیاسی کشور مسلط شده است، رهبران سیاسى و برخی از روشنفكران را با نیرنگهای گوناگونی خنثی ساخته است. برخی از آنها همینکه در ماشین قدرت سیاسی می افتند تفالۀ هستی شان از آن سوی ماشین بیرون شده و سرنوشت شان به صندوق تنظیفات تاریخ منتهی می شود. تبصرۀ جنابعالی چیست؟

جواب: « بیرون شهر استخر پرستشگاهی بود كه مسافران به هنگام شب از ترس تاریكی به درون آن پناه می بردند، ولی هركس كه درون آن مى رفت به طرزی مرموز در می گذشت. كم كم همه مسافران از این پرستشگاه ترسیدند و هیچكس یاراى آن را نداشت كه شب را در آنجا بگذراند، تا سرانجام مردی كه از زندگی بیزار و خسته شده بود ولی اراده اى نیرومند داشت به درون پرستشگاه رفت، صداهاى سهمگین و هراس انگیز از هر گوشه برخاست كه او را به مرگ تهدید می كرد، ولى مرد نترسید و فریاد زد: پیش آئید كه از زندگی خسته شده ام. با همین فریاد یكباره صداى انفجاری برخاست و طلسم پرستشگاه شكسته شد و از شكاف دیوار هایش گنجینه هاى معبد پیش پاى مرد فرو ریخت. بدینسان آشكار شد که آنچه مسافران را می كشته ترس از خطرى موهوم بوده است…. مى ترسم روزی مردی كه از زندگی نومید شده ولى همتى استوار دارد بدرون این پرستشگاه برود و یكباره در آن فریاد نومیدى برآورد، پس دیوار ها بشگافد و طلسم اعظم بشكند.» (۱۰)

سوال: امروز در کشور ما بیشتر از هفتاد حزب سیاسی ثبت نام نموده است، نظر جناب شما در این باب چیست؟

پاسخ: « احزاب سیاسی شرق هم درد است و هم درمان. احزاب سیاسی غالباً بخاطر آزادی و استقلال تشکیل شده و در آغار امر همه باهم دوست اند ولی در نهایت امر همه دشمن می شوند… ملت با دیدن برنامۀ احزاب و وعده های دور و نزدیک آنها خرسند شده و از آنها حمایت می نمایند ولی سپس رهبران احزاب مبتلا به خودخواهی و افزون طلبی شده و مصلحت ملت را فدای منافع شخصی خویش نموده و از همین جا است که مردم از احزاب سیاسی کناره گیری و خود را جمع نموده، یا حزب را رها می کنند و یا هم اینکه دشمن حزب مذکور می شوند.»(۱۱)

سوال: جناب سید، برخی از هموطنان ما معتقد اند که زندگی در جوامع غربی انسان را آلوده می سازد، فتوای جناب شما در این باب چیست؟

جواب: «‌این‌ مملكتها جامه‌ و ذهن‌ و معده‌ را نجس‌ می‌ كند و لكن‌ آن‌ بلاد، عقل‌ و روح‌ و نفس‌ ناطقه‌ انسان‌ را ملوث ‌می ‌گرداند، چونكه‌ بیچاره ‌ها بجهت‌ تضارب‌ آراء فاسده‌ و تلاطم‌ اطماع‌ فاسده‌ و هیجان‌ اخلاق‌ رذیلة‌ ابالسه‌ محتاج‌ می ‌شوند كه‌ دروغ‌ گویند و تزویر و مكر و خدعه‌ بكار برند و از طریق‌ مستقیم‌ منحرف‌ گردند و برضد فطرت‌ طاهرۀ خویش‌ عمل‌ نمایند…. در مملكتی‌ كه‌ افترا گفتن‌ را هنر دانند و دروغ‌ گوئی‌ را كاردانی‌ و نمیمه‌ را پیشة‌ خود شمارند و بدین‌ صفات‌ شیطانیه‌ در محافل‌ و مجامع‌ مباهات‌ و مفاخرت‌ نمایند وخویشتن‌ به‌ زیركی‌ ستایند؛ چقدر دشوار است‌ سخن‌ از حق‌ راندن‌ و حقیقت‌ علم‌ را آموختن‌، خصوصاً با جاهلی‌ كه‌ خود را دانا شمارد و كوری‌ كه‌ خویش‌ را بصیر انگارد». (۱۲)

سوال: امروز از زن و حقوق او فراوان حرف می زنند، نظر جنابعالی در این زمینه چیست؟

پاسخ: « مسلمانان اگر به زنان اجازه تحصیل را ندهند، از ضعف، جهالت و رسوایی نجات نمی یابند. طفل در آغوش مادر خود تعلیم ابتدایی، تفکر و اخلاق را فرا میگیرد و آغوش مادر اولین مدرسۀ فطری انسان است که در آن طفل از مسایل دین و دنیا آگاه می گردد و اخلاق و شخصیتش شکل میگیرد… اگر مادر جاهل، کند ذهن و بی بهره ار علم باشد و با وجود موجودیت مردان لایق و کاردان و جامعه مرفه و آباد، این نعمات هیجگاهی به نسل بعدی انتقال نمی یابد و تمام ملت به زودی در قعر ذلت فرو خواهد غلطید. در عرصۀ جهان وقتی یک نسل رو به نابودی می رود، اگر اطفال شان از مادران خود تعلیم و تربیت درست ندیده باشند، قادر نخواهند بود افتخارات خانوادگی و ملی خویش را حفظ نمایند». (۱۳)

سوال: امروز در کشور ما نشرات فراوانی بچشم می خورد، شما که پدر ژورنالیزم مبارز در شرق بشمار می روید نظر تان در این باب چیست؟

جواب: « ژورنالیزم کار شریفی است و من خود ژورنالست بوده و در پاریس جریده ای داشتم….. در این كشور جراید سیاسى، علمی و ادبی زیادى وجود دارد، در حالى كه مردم به یک جریدهء ساده نیاز دارند كه براى شان بگوید: پا هاى تان را بشوئید، دستهاى تان را بشوئید، جامه هاى تان را بشوئید».(۱۴)

سوال: در پایان این صحبت، آیا سخنی به دوستداران تان دارید؟

جواب: « من با وجود آنکه از مرگ هراسی ندارم، اما از این غمگینم که تا طلوع بامداد آزادی خاور زمین زنده نمی مانم. ای کاش می توانستم فلسفه و اندیشه های خود را به مردم انتقال دهم تا آن ذهن های مغشوش این همه را می پذیرفت.

آری، من اشتباهاً به این باور بودم که نخست در فکر و ذهنیت پادشاهان و فرمانروایان دگرگونی آورم اما وجدانهای آنها مرده بود و اذهان شان به زمین بی حاصلی می ماند، زیرا هر تخمی که من در آن کاریدم حاصلی ببار نیاورد. اما من باز هم مأیوس نیستم، آن وقت به زودی فرا رسیدنی است که دربار زمامداران مطلق العنان بر خاک بوسه زند و دوران استقرار دموکراسی فرا رسد و هرکس به حق و عدالت دست یابد». (۱۵)

درود بی پایان خداوند به روح بزرگ ابر مردی که راستی هم بر زمانه اش پیشی جسته بود.

 

مراجع:                  

 

۱- آنچه در میان گیمه «» دیده می شود، سخنان دقیق خود سید است که عیناً نقل شده است.

۲- سید جمال الدین افغان: شخصیت و افکار، داکتر شاه عبدالقیوم، ترجمه عبدالرحیم احمد پروانی، بنگاه انتشارات میوند، ص ۳۷- ۳۸

۳- الاعمال الكاملة لجمال الدین الافغانی، محمد عماره، ۱۹۶۸ القاهرة، صقحه- ۵۳۷ و همچنان خاطرات جمال الدین الافغانی جمعها محمد المخزومی، دار الحقیقة، بیروت، ۱۹۸۰ صفحه ۱۶

۴- جمال الدین الأفغانی والثورة الشاملة تألیف السید یوسف ص – ۱۵۷

۵- الأعمال الكاملة لجمال الدین الأفغانی – تحقیق محمد عمارة ص -۳۷۴

۶- ثلاثة من أعلام الحریة، قدری قلعجی، ترجمه نهضت فراهی، بنگاه انتشاراتی میوند ۱۳۸۱، صفحه ۱۲۶، پشاور، پاکستان.

۷- ثلاثة من أعلام الحریة، قدری قلعجی، ترجمه نهضت فراهی، بنگاه انتشاراتی میوند، پشاور، پاکستان، ۱۳۸۱، صفحه ۱۲۷ و ۱۲۸

۸- یکی از شماره های العروه الوثقی که از طرف سید در فرانسه نشر می شد.

۹- خاطرات الأفغانی، للمخزومی، و الأعمال الموجزة لجمال الدین الأفغانی – عبدالرحمن الرافعی

– القاهرة.

۱۰- العروة الوثقى صفحات ۲۲۳- ۲۲۴، حضرت سید در اینجا حکایت معروف مسجد مهمانکش مولانا را بار سیاسی داده است.

۱۱- خاطرات الأفغانی، للمخزومی، و الأعمال الموجزة لجمال الدین الأفغانی – عبدالرحمن الرافعی

– القاهرة

۱۲- نامۀ سید جمال الدین حسینی افغانی عنوانی دوست نزدیکش حاج‌ محمدحسن‌ امین ‌الضرب.‌

۱۳- سید جمال الدین افغان: شخصیت و افکار، داکتر شاه عبدالقیوم، ترجمه عبدالرحیم احمد پروانی، بنگاه انتشارات میوند، ص ۱۰۹- ۱۱۰

۱۴- الأعمال الكاملة للأفغانی – تحقیق محمد عمارة – ص -۳۲۷، و همچنان خاطرات جمال الدین الافغانی جمعها محمد المخزومی، دار الحقیقة، بیروت.

۱۵- سید جمال الدین افغان: شخصیت و افکار، داکتر شاه عبدالقیوم، ترجمه عبدالرحیم احمد پروانی، بنگاه انتشارات میوند، ص ۹۱- ۹۲

 

FacebookTwitterGoogle+Share

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *