روز جهانی زن براى همه مردان سیاست مبارک باد!

خواجه بشیر احمد انصاری

درین شب و روزى كه زمین برف كرختى و بى شعورى از چهره مى زداید و آفتاب بهارى نیزه هایش را به استقامت جبهه سردى و بى احساسى پرتاب نموده و طبیعت از پایان یك سال و آغاز سال دیگرى خبر مى دهد؛هموطنان ما بسان ملتهاى دیگر دنیا روز هشتم مارچ و یا هفدهم حوت را گرامى داشته، از مقام و حقوق نیمه ی لطیف نوع انسان تجلیل بعمل میآورند.

روز جهانی زنكشورها و جوامع مختلف بشرى با دیدگاه هاى متفاوتى به این روز می نگرند؛ دسته اى آنرا سرآغاز رهائى زنان از سلطه وحشیانه ی مرد قلمداد كرده؛ گروهى دیگری آنرا برخاسته از مبارزات جنبش كارگرى وانمود می کنند و عده یی  نیز این مناسبت را تیرى جهیده از غرب به استقامت شرق خوانده اند كه میخواهد از سنگر این شعار انسانى، فرهنگ خاورزمین و جهان اسلام را هدف قرار داده، راه را براى بسط نفوذ و هیمنه ی استعمار و امپریالیزم هموار سازد.

به هرحال، ما در افغانستان از سالها بدینسو این مناسبت را گرامى داشته؛ مقاله مى نویسیم، كنفرانس دایر مینماییم، جشن برپا میكنیم، شعر می سراییم و شادى سر میدهیم. حكومتها و جریانهاى سیاسى ما هم از دستآوردهاى خویش سخن بمیان آورده و هر كدام بنوبه ی خود از توجه به زنان و قرار دادن حقوق آنان در میان شعارهاى اولیه ی خویش حرف مى زنند؛ ولى با وجود همه ی این حرفها و تلاشها هیچ دولت و جریان سیاسى و مذهبى یى تا هنوز نتوانسته است وضعیت زنان را با جدیت و اخلاص و بدور از بهره بردارى هاى سیاسى و ایدیولوژیك مطرح سازد. سیاستمردان ما كه همیشه كوشش كرده اند تا هر پدیده و مناسبت و داعیه یى را در جهت منافع خودشان بكار برند، بیشترین استفاده را از این مناسبت برده اند كه از همین لحاظ ما این روز را به ایشان تهنیت عرض كرده ایم.

امروز مسأله ی زن و حقوق او نه تنها كه در محور بحرانهاى شدید اجتماعى ما قرار گرفته، بلكه گرمترین مرز و پر غوغا ترین جبهه برروى نقشه ی نبرد فكرى تمدنهاى بزرگ بشرى – كه در طول و عرض گیتى در جریان است- بحساب مى آید. امروز جایگاه اجتماعى زن را از نخستین معیارهاى پیشرفت جوامع میدانند. مرز هاى اعتدال و بنیاد گرائى، شرق و غرب و سنت و مدرنیته را نیز همین مسئله جنجال آفرین مشخص مى سازد.

تاریخ شهادت میدهد كه مسئله ی زن و جایگاه اجتماعى او همیشه با سیر تكاملى بشر و مشاركت عمومى مردم در امور جامعه همگام بوده است. در جامعه ی ما هم بحث روى این مسأله همزمان با تحصیل استقلال سیاسی کشور، لغو برده گى و مشاركت نسبى مردم در امور كشور آغاز گردید.  نهضت زنان افغانستان كه از همان سالیان نخستین استقلال تا به امروز، فراز و فرود و گرمى و سردى فراوانى را دیده است؛ داراى خصوصیتهاى ویژهیى مى باشد. اگر نقاط دیگر گیتى شاهد رشد طبیعى شخصیت اجتماعى زن بوده، این مسأله در جامعه ما از همان آغاز تا لحظه ی نگارش این سطور بجاى آنكه یك گرایش پویا و خود جوش اجتماعى باشد، رفورمى بوده دولتى كه میخواسته است تا اوضاع زنان را از بالا و از راه تقلید و تقنین و فرمانهاى شاهانه و توجه به قشر و لایه هاى بیرونى تمدن دگرگون ساخته و ره صد ساله را  یك شبه طى نماید. نهضت زنان در كشور ما همیشه بازتاب دهنده اراده دربار بوده و بجاى آنكه بر رسالت سیاسى و اجتماعى و شخصیت حقوقى این نیمه فراموش شده ی جامعه توجهى شود، روى حضور نمادین و تزئینی او در هیكل زشت قدرت، پا فشارى صورت مى گیرد.

از خود بیگانگى و نا دیده گرفتن اصول فرهنگى و وارد كردن قالبها و الگوهاى از قبل آماده شده و تقلید كوركورانه خصوصیت دیگر جنبش زنان افغانستان بوده است. این راه و روش بجاى آنكه وضعیت زنان را بهبود بخشد، نتایج معكوسى را ببار آورده است. اگر امان الله خان خواست تا  جلوه هاى بیرونى فرهنگ غربى را اساس دگرگونى اجتماعى قرار دهد، حكومتهاى بعدى كشور نیز همین اندیشه را ولى با احتیاط و تأنى تعقیب نمودند. با روى كار آمدن رژیم به اصطلاح سوسیالست افغانستان باز هم قالب دیگرى را از خارج آوردند تا شخصیت زن را در آن شكل دهند. در این دوره از برنامه هاى سازنده و مثبتى حرف بمیان آمد؛ ولى نظر به بیگانه بودن زیربناى ایدیولوژیك رژیم با باورها و اعتقادات جمعى مردان و زنان كشور به واكنش تند مردم مواجه گردیده و همه این برنامه ها نقش بر آب گردید. در همین دوره بود كه هسته خانواده بعنوان حوزه ی خصوصى شده تولید نیروى كار، یكى از پایه هاى اساسى ستم اجتماعى و اقتصادى خوانده شده و در مناسبتهایى انهدام كامل آن مطالبه گردید. سازمانهاى زنان این دوره حیثیت لانه هاى خبرچینى و روس پرستى و مراكز پخش و نشر مبادى ایدیولوژیك را بخود اختیار نمود. استفاده از عنصر سكس و فرستادن زنان به آنسوى خطوط جنگ براى بدست آوردن معلومات و براه انداختن سایر فعالیتهاى تجسسى و امنیتى و ریختن گوهر زنانه در پاى “خدمات اطلاعات دولتى” كه در فرهنگ ما سخت محكوم است، از یادگار هاى دیگر این دوران بحساب مى آید.  ولى همانطورى كه فزیك واکنش ها را همیشه متناسب با عمل ها میداند؛ یورش تند رژیم جدید بر باور هاى اعتقادى مردم عکس العمل شدیدى را در جامعه به بار آورد. شعله هاى جنگ از هر طرف زبانه كشید و آسیاب قتل و هجرت و خانه بدوشى بروى جمجمه ی زنان چرخیدن گرفت. جهاد افغانستان بعنوان یك واكنش مردمى به طوفانى شبیه بود كه هم ویژگیهاى مثبت و هم خصوصیتهاى منفى جامعه را در سطح كشید. اگر از یكسو ارزشهایى چون بیگانه ستیزى، شهامت، ایثار، تحمل، استقامت و امثال آن به نمایش گذاشته شد از سوى دیگر خصوصیتهاى منفى جامعه ی ما نیز آفتابى شد، كه میتوان از شخصیت محورى، بى نظمى، بى برنامه گى، مدیریتهاى خانواده گى و زن ستیزى نام برد. درگیرى هاى مسلحانه و ترویج ادبیات خون و آتش، فرهنگ نظامیگرى را فربه تر ساخت. جامعه شناسان میگویند كه خشونت و بیزارى از زن جزء لا ینفك زندگى ملیتاریستى بوده و نظامیگرى وتیورى اعمال قدرت بر دیگران با اندیشه تجاوز بر زنان و تحقیر آنان رابطه مستقیمى دارد. آنها میگویند كه اشكال خشونت علیه زنان در دوران جنگ تشدید شده و تأثیرات مستقیم آن بر روان همه افراد جامعه جنگ زده سرایت مى نماند. در فضاى جنگ و نظامیگرى تحقیر جنس زن بعنوان جنسى ضعیف و نا توان، سلطه جویى و تجاوزكارى مردان را شدت مى بخشد. و حتى زمانى كه غرش توپ و تانك خاموش مى شود و پرواز راكت و طیاره توقف مینماید و سرباز به خانه اش بر مى گردد، مرد نظامى از جنگ بر گشته به خود حق مى دهد كه تمامى آن خشونت رایج در میدانهاى جنگ را به حریم خانه و خانواده خویش بیاورد. اگر مردم ما از بیست و پنج سال بدینسو با جنگ و خشونت سر و كار داشته اند، در اینجا من از سربازانى یاد میكنم كه تنها با یك یا دو ماه سكونت در اوضاع جنگى كشور ما به جانورانى تبدیل شدند كه حتى به همسران خود شان رحمى نكردند! آن عده از هموطنان ما كه در امریكا حیات بسر مى برند؛ شاید گزارش خبرى بیست و هفتم جولاى سال ۲٠٠۲ خانم باربارا استار خبر نگار چینل تلویزنونى سی-ان-ان را بیاد داشته باشند كه از قتل همسران سه تن از سربازان قطعات ویژه امریكایى برگشته از افغانستان خبر داد كه چگونه در روزهاى نخست بر گشت از میدانهاى جنگ در افغانستان، اولى همسرش را خفه نمود، دومى او را با ضرب گلوله از پا درآورد و سومى هم خانمش را تا دم مرگ خنجر زد. قابل یاد آورى است كه این سه حادثه تنها وضعیت نظامیان برگشته از جنگ منطقه (فورت براگ) ایالت كارولیناى شمالى را بیان مینماید كه در ظرف شش هفته صورت گرفته است ولى اینكه در زمانها و ایالتهاى دیگرى چه اتفاقات مشابهى رخ داده اما به حكم طبیعت نظامى و امنیتى و حساس بودن همچو مسایل، از چشم و گوش رسانه هاى گروهى پنهان نگاه داشته شده است، شمار آنرا تنها خدا میداند.

ترویج فحشا و روسپىگرى از آثار دیگر نظامیگرى است. آنهائى كه در جاپان و فلیپین زندگى كرده اند؛ میدانند كه قرارگاه هاى نظامى ارتش امریكا در آن سرزمین ها چه چیز هائى را براى زنان جاپانى و فلیپینى به ارمغانبرده اند. آری! در پایگاه هاى نظامى ارتش امریكا همواره زنان را مى آورند تا “سربازان را خوشحال نگه دارند!”. آوردن پنج هزار فاحشه از فلیپین و كشورهاى شوروى سابق در نیمه هاى دههء نود به (نایت كلپ) هاى نزدیك به پایگاه هاى نظامى امریكا در كوریاى جنوبى یكى ازین نمونه ها است.  آنهائى كه در این اواخر از افغانستان دیدار نموده اند نیز حكایت میكنند كه در كابل بازار تجارت برده هاى سفید سخت گرم است. آنها میگویند كه دختران معصوم كشور هر روز از سکرتری و مترجمی به روسپیگری کشانیده شده و در محافل خوشگذرانی و شب نشینى هاى نمایندگان عالیرتبه ی سازمانهاى داخلى و خارجی بوتل های ویسکی و کنیاک را در حلقه گرگان انسان نما چرخ داده و جام های تهی شان را پر مینمایند. اخبار واصله از پایتخت كشور حاكى از آنست كه هر روز بر شمار روسپى هاى شهر كابل افزوده شده و دختران خردسال خانواده هاى بى بضاعتى كه در آتش فقر میسوزند و یا كسانى كه نتوانسته اند فرزندان شان را از تهاجم فرهنگ بیمار و مخرب وقایه نمایند، شكار لاشخواران مافیایی میشوند. لوموند دپلوماتیك و محمد رضا اسكندری گزارش داده اند كه امروز خود فروشى زنان و دختران در افغانستان بیداد میكند. او میگوید كه یك هوتل مجلل مركز فروش زنان و دختران افغان به خارجیان و فرماندهان است. به قول سربازانى كه در ماموریتهاى مختلف به كشورهاى دیگر رفت و آمد كرده اند، در هیچ جاى دنیا به این اندازه خودفروشى و ارزانفروشى را بچشم ندیده اند. این روزنامه نگار مى نویسد كه دایر كنندگان خانه هاى فساد و فروش زنان به خارجى ها و سربازان خارجى با مسئولین دولتى در ارتباط مستقیم هستند. میگویند خانه هایى كه بنام رستورانت به كرایه گرفته شده اند ولى در زیر سقف آن چیز هاى ننگین دیگرى انجام مى یابد حتى فاقد آشپز خانه اند!

در اینجا باید پرسید كه كجایند این همه پرچمداران حقوق زن و این همه مؤسسات طویل و عریض تا از جنایاتى كه در حق این دختران انجام مى یابد، سخنى بر زبان آرند؟  ولى همه میدانیم كه سخن در جاى دیگریست.امروز میخواهند سایر قضایاى بزرگ را در زیر سر و صداى حقوق زنان پنهان سازند. در لویه جرگه ی قانون اساسى افغانستان، زنى از جا برخاست و با ناخن هیجان بر تار حساسى كوبیده و جلسه را در مسیر آشوب قرار داد. روحانى دربار كه رئیس جرگه هم بود در مقابل واكنش سختى از خود نشان داد و مجلس از مسیر بحث روى قضایاى سرنوشت ساز به سمت عقده گشایى هاى گروهى كشانده شد. نكته سنجان در آن زمان درك كردند كه همه این تارها در دست جادویى خان دپلوم داریست كه همه هنرش در بهم انداختن این و آن خلاصه مى شود، تا آنكه گروه هاى مختلف سیاسى از شر یكدیگر خود را به دامان او بیندازند. و در نتیجه كسى به فكر نهادینه ساختن قدرت سیاسى نیفتد. عقده گشائى هاى بیمارگونه و انتقامگیرى هاى متقابل گروهى كارى به زن و حقوق او ندارد. ولى امروز حتى پدیده هاى اجتماعى را تجارتى وبزنسى ساخته اند. به این معنى كه اگر تا دیروز از تصاویر زنان در جهت زیبا جلوه دادن محصولات تجارتى سود مى بردند، امروز سیاستهاى بزرگ و برنامه هاى استراتیژیك را زیر نام زن پیاده مى سازند. استفاده ابزارى از شعار حقوق زن، بزرگترین جنایت در حق خود زن به شمار می رود.   كیست امروز كه از این همه ثروتهاى غارت شده، از این همه دزدان دپلوم دار، از این همه احتكار و استثمار و از این همه باند های مافیائى و سوداگران مواد مخدره و در یك سخن از مصادره ی حقوق طبیعى زنان،مردان، افراد و گروه هاى بزرگ انسانى در كشور ما حرفى بر زبان آرد؟ كیست امروز كه از مافیاى سكس، مافیاى مواد مخدر، مافیاى قدرت سیاسى، مافیاى غارت و چپاول منظم و (قانونمند)، مافیاى قاچاق آثار عتیقه فرهنگى حرفى بر زبان آورد كه اینها همه دست به دست هم داده اند تا كشور ما را در مدار مافیاى بین المللى قرار دهند. بالا رفتن قیمتها، فقدان زمینه هاى كار آبرومند براى زنان، ازدیاد تفاوتهاى طبقاتى، ترویج فحشا، انتشار ایدز، اختطاف و دزدى دختران و پسران، تصعید جنون آور رشوت، از هم پاشى خانواده ها و… از نشانه هاى مصیبت بار آینده ایست كه در انتظار جامعه ی مظلوم و بى دفاع ما كمین كرده است.

امروز زنان سركارى و آنهائى كه به حرمسراهاى مدرن در رفت و آمد هستند، بجاى آنكه به درد هاى اصلى زنان كشور انگشت نهند، همه “مبارزات” شان در چند شعار كلیشه یى و حركت نمایشى خلاصه شده و ابزارىشده اند برای تحكیم پایه هاى قدرتى كه خود به نوعى در آن سهیم اند. نهضت زنان افغانستان باید مبارزه بر ضد دختر فروشی و میراث شدن زنان بیوه و خونبها قراردادن دختران معصوم و سپردن آنها به خانواده مقتول را كه از سنتهاى غیر انسانى و اعراف تهوع آور و در یك سخن داغ شرمى بر جبین جامعه قبیلوى ما محسوب مى شود، در سرلوحه اهداف مبارزاتى و آزادیخواهانه شان قرار دهند. ولى سوال در اینجاست كه آیا نظامى كه فرهنگ قبیله را زیربناى نهاد سیاسى و اجتماعى كشور قرار میدهد، خواهد توانست این بساط اشمئزاز آور را برچیند!؟

امروز مسأله ی زن طورى مطرح میشود كه با تفرقه هاى نژادى و قومى و قبیلوى كمتر تفاوت دارد. امروز اگر جامعه ما از یكسو در آتش تفوق طلبى هاى قومى و قبیلوى مى سوزد در سایه ی این شعارها به تفرقه یى دامن زده مى شود كه دامنه اش هر خانه و خانواده را در بر خواهد گرفت. از نظر ما منطقى ترین راه و بهترین شیوه اینست كه هنگام صحبت از مسئله زن، از موضع “انسان” در دفاع از “انسان” حركت كنیم، چه این انسان مذكر باشد و یا مؤنث. نه اینكه زن و مرد در صدد انكار همدیگر برامده، زنان در یك صف ایستاده شوند و مردان در صف دیگر و ناقوس جنگ جنسیتى را بصدا در آورند.

سوال در این نیست كه زن تا چه اندازه در نهاد سیاسى كشور مشاركت دارد؛ بلكه سوال در این است كه تا چه اندازه از حقوق طبیعى و انسانى خویش بهره مى برد. اگر تاریخ سیاسى خویش را مرور نماییم مى بینیم كه در استبدادى ترین مراحل آن زنهایى بوده اند كه نقش هاى مهمى در روند تصمیمگیرى هاى بزرگ داشته اند تا اندازه اى كه هیچ شخص و نهادى نمیتوانست با آن برابرى كند که مادر شهزاده عبدالله ولیعهد امیر شیرعلیخان، شاهبوبو جان همسر امیر عبدالرحمن خان و سراج الخواتین ملكه حبیب الله خان نمونه های برجسته ی آنند؛ ولى آیا تأثیرگزاری اینها در برخی از تصمیمات مهم دولتی میتوانست درد اصلى عموم زنان كشور ما را درمان نماید؟!

پرداختن به مسایل زنان، از سه لحاظ سخن از نیمه ی پنهان جامعه نه، بلكه به معناى پرداختن به كلیه مسایل اساسى و سرنوشت ساز جامعه افغانستان است؛ زیرا : نخست آنكه زن بیشتر از نصف جامعه را تشكیل مى دهد، نصفی كه نیمه ی  دیگر را هم در دامان پر مهرش پرورش مى دهد؛ دودیگر اینكه سخن از زن و داعیه او سخن از خیر و حق و عدالت و در یك كلام بمعناى جنگ علیه تبعیض و تعصب و زورگوئى است كه اختاپوت سرطانى آن تار و پود جامعه ما را در چنگال گرفته است و سه دیگر اینكه پیشرفت، توسعه و رفاه جامعه بدون توجه به این نیمه ی حساس آن امكان پذیر نیست.

هر زمانى كه از روز جهانى زن تجلیل بعمل میآوریم، باید به سه نکته ی بسیار مهم توجه نماییم: یکی اینكه همانطورى كه پیشتر یاد كردیم مسأله ی زنان مسأله ی حق و عدالت اجتماعى و در نتیجه مسأله ی كل جامعه است، به این مفهوم كه اعتراض ما علیه تحقیر زن، صرفاً به معناى دفاع از جنس زن نه، بلکه عصیانی بر ضد همه نابرابریها، تمامى تبعیضها و همه ستمهای اجتماعی، اقتصادى، قومى و مذهبى است و دوم اینكه احقاق حقوق زنان نه از راه پذیرفتن كوركورانه سنتهاى بومى ممكن است و نه از طریق تقلید و پیروى كوركورانه سنتهاى غربى. سوم اینكه تلاش در جهت بهبود بخشیدن به اوضاع زنان در كشور ما یك پروژهء اقتصادى نیست كه براى انجام آن وقت و زمان محدودى را در نظر بگیریم بلكه پروسه ی دوامداریست كه نحوه ی تحقق آن از یك جامعه به جامعه ی دیگر، از یك زمان به زمان دیگر و از یك بستر فرهنگى به بستر دیگر تفاوت پیدا میكند.

براى كسب حقوق انسانى زنان و تحقق عدالت و رفع تبعیض، ما نیازمند یك خانه تكانى بنیادین در درون مغزهاى خود میباشیم، همانطورى كه هموطنان ما بحكم فرهنگ نوروزى، در این شب و روز منازل شان را خانه تكانى میكنند. مشكل زنان با برگزارى اجلاسها، و تخصیص یكی یا دو وزارتخانه برای زنان و یا تأسیس چند مؤسسه دولتى و اخبار و رادیو و انجمن و یا سازمان سیاسى كه اغلب كارگردانان آنها را مردان تشكیل میدهند، رفع نمى گردد. این مأمول مقدس را نمیتوان با دشنام و شعار و هورا و سر كشیدن از آستین سازمانهاى اطلاعاتى كشور هاى همسایه و غیر همسایه پیاده نمود. امروز اكثریت مطلق مردان ما به هر فكر و اندیشه یى كه وابسته اند در درون خانه هاى شان برخوردار از حقوق اضافى و بى دلیل و برترى هاى بدون علت بیشمارى اند كه كمتر كسى از جمع ما مردان حاضر است تا از این همه قدرت مفت و امتیاز مجانى یى كه سنتهاى اجتماعى در كف ما گذاشته است، بسادگى صرفنظر نماید. تنازل نمودن ما از بخشى از این حقوق اضافى و بى دلیل نخستین قدم در این مسیر بحساب مى آید. نگاه عمیق تر به مسأله ی زنان و تعریف انسانى از زن و دنبال كردن ریشه هاى مشكلات او تا عمق سنتهاى اجتماعى و ساختار هاى سیاسى پیش مى رود. پس لازم است که در اندیشه ی تغییر دادن این سنت ها و ساختار ها بود تا بتوان از شعار به عمل آمد و قدمی در راه حل این مشکل بزرگ اجتماعی برداشت.

در پایان باید یاد آور شد كه مبازره برای برچیدن بساط تبعیض و بى عدالتى در جامعه فقط به این روز خلاصه نمی شود. بلكه در همه لحظات زندگی و تا رسیدن به جامعه اى بدون تبعیض ادامه خواهد داشت. آری! ما باید در همه جبهات حق و عدالت، بیباكانه بجنگیم كه این رسالت انسانى و اسلامى همه ی ما است.

خلاصه سخن اینكه مقام اجتماعى زنان را نمیتوان از راه تقنین ها و تقلیدهاى مضحك، فرمانهاى دولتى شتابزده و رفورم هاى نمایشى تأمین نمود. و یا اینكه نباید سنت شكنى هاى بى لزوم و ترویج ادبیات انحلال و لجام گسیختگى را با این مسئله مقدس اشتباه نمود. ما امروز سخت نیازمند یك جنبش نسائى خود جوش، پویا و مدبر هستیم، جنبشى كه مبادى تساوى حیثیت انسانى زن و مرد را با فرهنگ بومی و اصول اعتقادی خویش پیوند داده و در نتیجه زمینه هاى رشد، استمرار و پایدارى این مسأله ی سرنوشت ساز را تضمین نماید. جنبشى كه بجاى انكار ذات و از خود بیگانگى ثروت سرشار عرفانى این حوزه فرهنگى را توشه راه خود سازد. فرهنگى كه بر حقوق مادر بیشتر از حقوق پدر تأكید نموده و بجاى آنكه به ریختن مادران در خانه هاى بزرگسالان توصیه نماید، بهشت برین را زیر پاى شان میگذارد. و عرفانى كه نه تنها مهر و لطافت زیبائى كه حتى جلال و جمال خدا را در سیماى زن مى بیند:

این شرح بى نهایت كز زلف یار گفتند

حرفیست از هزاران كاندر عبارت آمد

FacebookTwitterGoogle+Share

دیدگاه

روز جهانی زن براى همه مردان سیاست مبارک باد! — 2 دیدگاه

  1. پرداختن به مسایل زنان، از سه لحاظ سخن از نیمه ی پنهان جامعه نه، بلكه به معناى پرداختن به كلیه مسایل اساسى و سرنوشت ساز جامعه افغانستان است؛ زیرا : نخست آنكه زن بیشتر از نصف جامعه را تشكیل مى دهد، نصفی كه نیمه ی دیگر را هم در دامان پر مهرش پرورش مى دهد؛ دودیگر اینكه سخن از زن و داعیه او سخن از خیر و حق و عدالت و در یك كلام بمعناى جنگ علیه تبعیض و تعصب و زورگوئى است كه اختاپوت سرطانى آن تار و پود جامعه ما را در چنگال گرفته است و سه دیگر اینكه پیشرفت، توسعه و رفاه جامعه بدون توجه به این نیمه ی حساس آن امكان پذیر نیست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *