دموكراسی قبیلوی

خواجه بشیر احمد انصاریtribe

چندی میشود كه بخشی از رسانه های گروهی غرب از ظهور اصطلاح جدیدی در عرصه سیاست جهانی خبر میدهند كه تاریخ افغانستان خوب بدان آشنا است.

بیشتر از یكسال میشود كه اصطلاح«لویه جرگه عراقی» گاهگاهی در سر خط رسانه های خبری اروپائی، امریكائی و عربی قرار گرفته و از زبان دولتمردان و بازیگران سیاستهای بزرگ شنیده میشود، گویی بازیگران مسلط میخواهند این واژه را در قاموس اصطلاحات سیاسی جهان و عرف اجتماعی كشور های خاور میانه و جهان سوم داخل سازند.                 شبكه تلویزیونى (CNN) بتاریخ ۲۰ اپریل ۲۰۰۴ از زبان وزیر دفاع امریكا آقای رامسفیلد گزارش داد كه راه حل مشكلات عراق در “Iraqi Loya Jirga” نهفته است. قبل از آقای رامسفیلد، جرایدی چون گاردین انگلستان در شماره بیستم نومبر ۲۰۰۲، اندپندنت در شماره دوم اپریل ۲۰۰۳، اسوشیتد پرس بروز ۱۳ دسمبر ۲۰۰۲، جریده (الوطن) عمانی و جریده المحرر در شماره (۱۵۶) خویش و ده ها نشریه ورسانه دیگر از اصطلاح “لویه جرگه عراقی” یاد كرده بودند. این اصطلاح نزدیك است در حلقات اكادیمیك نیز راه یافته و ارزشی جهانی گرفته  و مرز صلاحیتهای سنتی و محیط جغرافیایی خود را در نوردد.

با در نظر داشت آنچه یاد آور شدیم چنین معلوم میشود كه كشور های مسلط غربی جوامع جهان سوم را شایسته دموكراسی ندانسته و بهترین شكل حكومتی را كه براى ما تجویز میدارند همان چیزی است كه ما از آن بنام  «دموكراسى قبیلوی» تعبیر میكنیم. دموكراسی ای كه “لویه جرگه” مظهر و سمبول برجسته آن شناخته شده است.

پروسه دموكراسی و یا بگفته برادران ایرانی ما فرایند دموكراسی در هر كشوری با موانع خاصی بر خورد میكند. در یك جا روابط و مناسبات اقتصادی مانع آن میشود، در جای دیگر فرهنگ و سنتهای اجتماعی در برابر آن قرار میگیرد و در كشورسوم موجودیت خودكامگان زورگو و در جامعه ای نوعیت تعلیم و تربیت. در افغانستان نیز بسان جوامع دیگر شرقی موانع بزرگی فرا راه عرابه دموكراسی وجود دارد ولی در كشور ما سنتها و مناسبات قبیلوی بزرگترین صخره ای است كه مسیر دموكراسی را مسدود میسازد. مكانیزم قبیلوی تعارضی آشكار با دموكراسی های معاصر دارد. روشنترین نمونه این تعارض قربان نمودن فرشته حق و عدل در پاى دیو قبیله است زیرا در نظام های قبیلوی  بعوض رأى دهی برای افكار، اندیشه ها، طرحها و برنامه ها، هركس براى خان قبیله خود رأی داده و جای اكثریت و اقلیت انتخاباتی را اكثریت و اقلیت قبیلوی میگیرد. فضیلت و رزیلت هم در چارچوب موضعگیری قبیله و قوم معنی می شود. دموكراسی قبیلوی نمیتواند اساسی براى جوامع معاصر قرار گیرد زیرا این نوع دموكراسی خود یكی از مظاهر انارشی است.

صمویل هنتنگتون در صفحه ۱۳ (موج سوم) خویش میگوید: دموكراسی های معاصر چیزی شبیه دموكراسی هاى قبیلوی نبوده بلكه دموكراسی هاى نوین در چارچوب (ملت- دولت) محل تطبیق می یابند. دولتهای ملی لازمه اصلی دموکراسی بحساب می آیند.

در دموكراسی هاى قبیلوی اساسی ترین معیار برای عضویت جرگه عمر فرد میباشد زیرا در آن جوامع مردم از لحاظ تحصیل و دیگر مهارتها و اهلیتها با هم همسطح بوده و تنها زیادی عمر است كه كفه ترازوی یكی را بر دیگری رجحان میدهد. اما در جوامع معاصر هزاران نوع تخصص و مهارت عرض اندام نموده كه هركدام آن محصول اندیشه ملیونها انسان و هزاران مركز تحقیقاتی در طول و عرض جامعه بشری  است.

حال كه سه سال از ریاست جمهورى (موقت) آقاى كرزی میگذرد چنین معلوم میشود كه نوایا و مقاصد درونی ایشان، استفاده از انگیزه ها و مناسبات قبیلوی در راه رسیدن به اهداف مشخصی میباشد كه حتی انگلیسها این دشمنان تاریخى و سوگند خورده ما با استفاده از تجارب طولانی خویش یكبار دیگر كارت اقوام و قبایل را در دست گرفته اند. تجربه سه سال گذشته ثابت ساخت كه آقای كرزی با گذشت هر روز میخواهند بر صبغه قبیلوی حكومت خویش افزوده و از حسیاستهای قومی در جهت تحكیم پایه های قدرت فردی خود سود جسته و به هدف خویش برسند. امروز تعداد وزیران مشاور و مشاوران قبیلوی آقای كرزی كه از طبیعت حكومت و اداره قبیلوی ایشان ترجمانی میكند به تعداد وزرای كابینه نزدیكی میكند. شهباز احمد زى، محمد علم راسخ، اسدالله وفا، وحیدالله سباوون، قربانعلی عرفانی، تاج محمد وردک، شهزاده مسعود، محی الدین بلوچ، سید محمد حسین، محمد علی جلال، محمد كبیر، زدران و افراد دیگری كه در آینده به این قطار خواهند پیوست از وزیران مشاور و مشاوران ایشان در امور قبایل اند.

آقای خلیلزاد هم در ۲۵ مارچ ۲۰۰۴ در وال استریت جورنال نوشت:” افغانستان داراى سنت دموكراتیک جرگه است كه در سطح قبیله و عشیره و خانواده اجرا میشود”. عده ای پا را از این هم فراتر نهاده و  میگویند كه جرگه  عطیه ای الهى و نعمتی بزرگ است كه خداوند تنها افغانها را شایسته آن دانسته است. ولى اگر بتاریخ بشر در روی گستره خاك نگاهی بیفگنیم مى بینیم كه هرقوم و جامعه، در مسیر تاریخ طولانی خویش مجالسی برای اداره شئون اجتماعی و سیاسی خویش داشته ولی هیچكدام این مجالس سنتی توان پاسخدهی به چلنجهاى معاصر را ندارد.

گروهی از هموطنان ما بخود بالیده و تصور میكنند كه چون نهاد سنتی جرگه جز عنعنات افغانی میباشد لهذا باید آنرا  بر دموكراسی های وارداتی ترجیح داد. غافل از اینكه جرگه عنعنه واصطلاحى مغولی بوده و با كلتور اجتماعی گروه های مختلف فرهنگی و نژادی افغانستان بیگانه میباشد. این عرف و تقلید سیاسی همراه با مغولها برهبری چنگیز خان آمد كه آنرا در چارچوب (یاسا)ی خویش تدوین نموده بود. یاسای چنگیزخانی چیزی جزتدوین حقوق قبیله ای مغولی نبود که چنگیز آنرا با منافع وروحیه ی اعیان چادرنشین مغولی منطبق ساخت. چنگیز خود نیز محصول همین قوریلتای بزرگ و یا (لویه جرگه) مغولها بود كه  در سال ۱۲۰۶  او را بحیث (خان) خویش برگزیدند. ورود لغات و اصطلاحات مغولی امثال (جرگه) و (ولس) … در نتیجه تسلط مغول و حیات طولانی آنان در حوزه ما و حكومت بر این سرزمین ها، امری طبیعی میباشد. غالب این لغات از طریق ادارات دولتی و كارگزاران دولتی و فرمانهای سلطنتی و تشكیلات مغول و قسمتی هم از راه آمیزش سربازان مغولی با مردمى كه از دم تیغ آنها نجات یافته بودند اشاعه یافت و از جمله این كلماتست:

جرگه (شورای قبیله) ولس (زیر دستان یك شهزاده) قوریلتای (شورای سلطنتی)،  شلاق (تازیانه) یاغی (سركش)، خان(رئیس قبیله) چپاول(غارت)، یاسا(قانون)، ایلچی(نماینده)، اردو (سپاه)، یورش(حمله)، قراول(پاسبان)، ایلغار(هجوم)، ایل(همقبیله)، كوچ(رحلت،عزیمت)، تمغا(مهر) كنكاش (مشورت) و صد ها اصطلاح سیاسی و اداری دیگر که علاقه مندان میتوانند به (فرهنگ اصطلاحات دیوانی دوران مغول تالیف شمیس شریك امین) مراجعه فرمایند. ادبیات سیاسی مغولها در قرن سیزدهم و پس از آن چنان وسعت یافت كه حتی مصر و شمال افریقا نیز از آن تأثیر پذیرفت.

حضور كسانی كه لویه جرگه را « مظهر دموكراسی افغانی» میدانند باید عرض نمود كه در ادبیات سیاسی معاصر مغولستان نیز چنگیز خان بانی نخستین دموكراسی در زیبا ترین مظهر آن شناخته میشود. سایت انترنتی ((Asia Sources بتاریخ ۱۲ سپتمبر ۲۰۰۲ مصاحبه ای دارد با آقای داكتر (Paula Sabloff) استاد انتروپولوژی (انسان شناسی) دانشگاه پنسلوانیا و ویرایشگر مجله (مغولستان نوین) كه در آن از اصطلاح لویه جرگه (به همین لفظ) یاد آور شده  و آنرا به چنگیز خان نسبت میدهد. او میگوید: دموكراسی مغولستان هشتصد سال عمر داشته و اولین نهال دموكراسی بدست (مبارك) چنگیز خان غرس گردید. نه تنها این، كه مغولها چنگیز خان را بانی حقوق انسان و چند گرائی (پلورالیزم)  نیز میشناسند.

در مقاله یكی از نویسندگان كشور هنگامی كه خواندم « لویه جرگه نسخه تحریف شده جرگه هاى چنگیزى است كه با قانونمندى و عدالت چنگیزى تغایر دارد» نتوانستم خنده ام را بگیرم ولی پس از مراجعه  به تاریخ دیدم كه ایشان راست مى فرمایند زیرا مغولها بر اساس قانونی نوشته شده و واضح كه آنرا یاسا مینامیدند امور خویش را تنظیم مینمودند.  یكی از مواد یاسای چنگیز خان میگفت: هر خانی كه بدون مشوره ولس (فراموش نشود كه ولس در زبان مغولی قوم و قبیله را گویند) بر كرسی خانی نشیند جزایش كشتن است. ولی در تاریخ ما هر فردی كه بخواهد بدون مشوره زمامدار به جرگه راه یابد جزایش كشتن میباشد. جرگه ها در امتداد تاریخ افغانستان هیچگاهی از سیاستهای ترسیم شده توسط شاه و یا حكومت سر نپیچیده اند. اگر نیك بنگریم این جرگه ها چیزی جز یك فریب سیاسی نبوده اند.

اگر جرگه قدرت حل مشكلات واحد كوچك قبیلوی در یكی از نقاط دور دست را دارد به هیچ صورتی نمیتواند پاسخگوی معضلات پیچیده عصر حاضر باشد. اگر جرگه در قرنهای گذشته میتوانست رهگشای مشكلات باشد نمیتواند در هزاره سوم گره از مشكل جامعه ما بگشاید. جرگه ها در اساس نهادی موازی با حكومت بوده اند كه هم وظیفه محاكمه و هم مسئولیت تنفیذ و اجرا را بدوش دارند. مشروعیت دهی به جرگه از مساحت اعمال قدرت دولتی می كاهد. جرگه نهادی فیودالی- قبیلوی است كه با معیار های پذیرفته شده حقوقی تعارضی آشكار و بنیادین دارد.

عده ای مكانیزم جرگه را چیزى نزدیك به (پنچاینت) هندوستان معرفی كرده اند در صورتی كه در حوزه های اداری (پنچاینت) آنچه مهم است حوزه هاى سكونت است اما جرگه مفهومی قبیلوی دارد. آخر آیا همین دلبستگی و ارتباط به سرزمین سكونت بجای قبیله و عشیره و ایل نبود كه پدیده دولت را بوجود آورد؟

لویه جرگه ها دارای خصوصیتهائی اند كه در نهاد های دموكراتیك دیده نمیشود. این تجمع یك نهاد قابل تعریف و ثابت و داراى اهداف مشخص و واضح نیست. تاریخ انعقاد آن معلوم نیست. تعداد اعضای آن مشخص نمى باشد. مشخصات وشرایط عضویت آن معلوم نیست. متود انتخاب اعضا تبعیض آمیز و غیر دموكراتیك است. مسئولیت و وجایب اعضا غیر مشخص بوده و آنها در برابر هیچ نهادى حسابده نیستند. لویه جرگه در اساس یك نهاد مذكر و فیودالى جامعه قبیلوی است. معیار های پیچیده، غیر مكتوب، لغزنده و شناور، غیر دموكراتیك و غیر اسلامى اساس انتخاب اعضای لویه جرگه را تشكیل میدهد. در این نهاد فرد به قبیله اش دلبستگى و تعهد دارد نه به دولت ملى، اگر تعهد به دولت هم دیده شود بخاطر زمامداری است كه در كرسی قدرت نشسته است. مسئله نبودن معیار و متود واضح و مشخص و شرایط ثابت براى انتخاب اعضا در لویه جرگه قانون اساسى منجر به رسوائی ای گردید كه در هیچ جای دنیا و در هیچ نوع حكومتی تا هنوز دیده نشده است. میگویند كه در آخرین لویه جرگه، افرادی كه در ولسوالی های اطراف و ولایات انتخاب و یا تعیین گردیده بودند در برابر مشتی پول امتیاز عضویت لویه جرگه خویش را به افراد دیگری فروختند. به این معنی كه در كارت عضویت اسم شخص اولی نگاشته شده بود ولی فوتو از شخص دیگری بود كه در كابل مى زیست و بطور (قاچاق) وارد لویه جرگه شده بود. و نیز گفته میشود كه اعضای دفتر (یونیما) ملل متحد در كابل از این رسوائی و قانون شكنی بصورت آگانه اغماض نمودند.

اینكه چرا جهان انگلسوساكسون به نهاد ها و خرده فرهنگها و سیاستهای قبیلوی اینقدر عشق مى ورزد پاسخ آنرا میتوان در تاریخ استعمار بریتانیا با كشور هاى خاور میانه و شمال افریقا و شبه قاره هند یافت. و اینكه چرا لویه جرگه  الگویی برای دموكراسی های قبیلوی پیشكش میشود بخاطری است كه انترو پولوجستها، حوزه ما را بستر بزرگترین جامعه قبیلوی در جهان ویا (The largest tribal society in the world) مى نامند.

اگر دیروز دست های نیرومندی از همسایه ها و غیر همسایه ها (ملا عمر) را در كنار ( بن لادن) گذاشتند تا ما را (اسلام) تعلیم دهند، امروز آقایان هریک (كرزى) و (الیاور) ما را دموكراسی تعلیم داده  و از (لویه جرگه عراقی) و (لویه جرگه افغانی) حرف بمیان می آید. امارت اسلامی ملا عمر و بن لادن  و(خاور میانه بزرگ) كرزی و الیاور دو تیغ یک قیچی اند كه با وجود حركت در استقامتهای عكسی همدیگر، عین وظیفه را اجرا مینمایند. اگر اولی دین را در زیر پوشش دین از میان برداشت، دومی آمده است تا دموكراسی را زیر نام دموكراسی بدنام سازد.

خلاصه سخن اینكه در آغاز هزاره سوم میلادی نه مردم افغانستان و نه ملتهای دیگر جهان نیازی به این نهاد منحط دارند. راه حل مشكل ما در حفظ ارزشهای مثبت اجتماعی و فرهنگی و در عین وقت استفاده از فرهنگهای سیاسی پیشرفته دنیا است. متودی پیشرفته ولی وارداتی بهتر از نهادی بومی ولى عقبمانده و پوسیده است. دموكراسی های وارداتی صد بار شسته تر از انارشی قبیلوی و استبداد خانخانی وپاره ای از ارزشهای منحط بومی ما است زیرا این دموكراسی های معاصر اند كه سانسور فكر و اندیشه و بیان و شكنجه را محرم ساخته اند. این دموكراسى های معاصر اند كه مسئولیت دفاع از حقوق زن و اقلیتها و گروه هاى نژادى و مذهبی  را تنظیم نموده اند.

آری! آنچه خود كامگان بیمار را لجام می نهد، ضمانتهائی است كه دموكراسی هاى معاصر آنرا اساس گذاشته اند نه جرگه های قومی و قبیلوی. تاریخ شاهد است كه این جرگه ها همیشه رو پوشی بوده اند بر روی اهداف و پروژه های غیر مردمی زمامداران.

امروز ملتهای زنده دنیا و مؤسسات تحقیقاتی كشور های مختلف جهان مصروف تولید فكر و اندیشه و ابتكار متود ها و روشهای جدید در عرصه های سیاست و مدیریت و دیگر شقوق انسانی اند ولی ما به این روش منحط و پوسیده و این نهاد كهنه و میكانیزم مومیائی شده چسپیده ایم. ما ادبیات سیاسی قرنها قبل و آن هم میراث فردی چون چنگیز خان را نشخوار میكنیم و خجالت هم نمى كشیم! ما نه تنها كه نهاد قبیلوی وارداتی چنگیز خانی را بر نهاد های انسانی معاصر ترجیح میدهیم كه فكر صادر نمودن آنرا نیز در سر مى پرورانیم. آخر شرم مان باد

FacebookTwitterGoogle+Share

دیدگاه

دموكراسی قبیلوی — ۱ دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *