بازسازي هويت ملی

خواجه بشیر احمد انصاریBazsazi

كشور ما در مدت بیست و پنج سالی كه گذشت شاهد فروریزی شبكه دولت، تخریب زیر بنای اقتصادی، ریختن خون دو ملیون انسان و مهاجرت ملیونها هموطن دیگر بخارج و ده ها تراژیدی دیگر بود. اما؛ كشنده ترین ضربه ای كه در این میان بر ما وارد گردید همانا تخریب بنیان سست و لرزان هویت ملی ما بود.

در این پنج سالی كه سپری شد دولتمردان ما از بازسازی های مختلفی حرف زده و از زوایای متعددی به این مسئله نگریسته اند ولی هیچ دولتمردی تا هنوز از ساماندهی هویت ملی كه میتوان آنرا زیربنای بازسازی های دیگر نام نهاد، سخنی بر زبان نیاورده است. اهمیت مسئله هویت از این نشأت میكند كه با هویتى لرزان و آسیب پذیر نمیتوان در برابر توطئه های دشمنان ایستادگی نمود و یا اینكه راه توسعه و ترقی را در پیش گرفت. 

قرار گرفتن در شاهراه  سعادت ملی و رسیدن به قله های بلند ثبات و امنیت، تنها از راه بازسازی ویرانه های جنگ صورت نگرفته بلكه استخراج گنجینه های فرهنگ از زیر انبار تاریخ و ریشه یابی اصول هویت از میان خاك و خاكستر حوادث و در نهایت اعمار هویتی كه ریشه هایش در دل این مرز وبوم تا اعماق تاریخ امتداد می یابد و شاخه هایش آفاق عصر مدرن را فرا میگیرد، شرط نخستین بازسازی هویت جمعی جامعه بحرانی ما است. در راستای این بحث بیاد باید داشت كه ایجاد واحد های سیاسی در این گوشه و آن گوشه افریقا و آسیا و ایجاد هویت ملی جدید كار بسیار دشواری نیست همانطوری كه ساختن ظرفی سفالین بسیار آسان است تا ترمیم ظرف شكسته ای كه در اصل بصورت ظریفانه ای از سنگ خارا تراشیده شده و هزاران سال هم عمر دارد. آری! ترمیم چنین ظرفی تخصص و احتیاط لازم می طلبد.

هویت ملی در حیات ملتها نقش بس بزرگی دارد. هویت ملی چتری است كه مقوله های وحدت ملی، اراده ملی، منافع ملی، مصالح ملی، حاكمیت ملی، شخصیت ملی و خصائل ملی همه در پرتو آن مطالعه میشوند. بحرانهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه جنگزده ما هم چیزی جز بازتاب همین بحران بزرگ نیست. هویت ملی، سیاستها، مسیر حركت، روابط ، موضعگیریها و اهداف جمعی یك ملت را استقامت بخشیده و وجدان جمعی یك ملت را  به نمایش میگذارد. هویت ملی بارز ترین نماد وحدت و انسجام ملی بحساب مى آید. هویت ملی منشوری است كه همه طیف های اجتماعی، نژادی و فرهنگی یك جامعه در آن بازتاب مى یابند. نیرومند ترین دژی كه میتواند كیان ملی را پاسداری و صیانت نماید دژهویت ملی است. این سنگر تسخیر نا پذیر برای كشور های كوچك و ضعیف و بى دفاع داراى اهمیت بیشتری است. زیرا چه بسا ملتهائی كه پامال سم ستوران دشمن اشغالگر شده اند ولی با تمسك به هویت ملی شان دیر یا زود از زیر انبار ویرانه هاى جنگ و دود و خاكستر آن قد بر افراشته و استقلال شانرا باز یافته و یا اینكه نیروهای بیگانه را در دیگ جوشان خود ذوب نموده اند. هضم شدن نیروهای اسكندر مقدونى و اعراب مسلمان و مغولها در دل سرزمین ما و ذوب شدن آریائیها، مغولها، افغانها و ایرانیها در دیگ بزرگ تمدن هند نمونه بارز این ادعا است.

در اثناى جنگ دوم جهانی در آن زمانی كه آلمان بر فرانسه چیره شده بود، مادران فرانسوی، اسم فرانسه و سرود ملى كشور شانرا كه از مظاهر بارز هویت ملی شان محسوب میشد بروی بالشتهای اطفال شان نقش بسته و كودكان شانرا با آهنگ سرود ملی فرانسه خواب مى دادند. آلمانها توانستند هر چیز فرانسه را برهم زنند ولی آنها نتوانستند هویت ملی فرانسه را سلب ویا مسخ  نمایند زیرا هویت مردم فرانسه ” با شیر اندرون شد و با جان بدر شود!”.

كمتر ملتی را در گستره خاك میتوان یافت كه همچون ملت ما، همواره درگیر بحرانهاى هویتی باشد. شاید علتش این باشد كه افغانستان در چهار راه تمدنها و فرهنگهای مختلف واقع شده و ملت آن معجونی از اقلیتهای امتداد یافته است كه اكثریت آن در خارج مرزهای سیاسی كشور واقع شده اند. علت دیگری كه مانع ایجاد هویتی منسجم گردیده همانا تاخت و تازهای بیگانگان است كه در گذرگاه تاریخ از چهارسو بر آن تاخته و تأثیرات عمیقی در آن بجا گذاشته اند.

در افغانستان معاصر بجای آنكه دولت از رحم پاک كوه و برزن خودش پا بعرصه وجود گذاشته باشد در اثر تلاقی و اتفاق قدرتهای استعماری روس و انگلیس بوجود آمده است و بدین لحاظ كیان ملى ما از همان آغاز، پیدایشی معیوب داشته و ساكنان این مرز وبوم حتی در انتخاب اسم كشور شان و یا انتخاب مرز های آن دخلی نداشته اند. چقدر درد آور است حالت كشوری كه مسئولیت ملت سازی آنرا شمشیر هندی و تیغ یمانی بعهده گرفته باشد!! چقدر رقت آور است حالت مردمی كه هویت جمعی شان را در منگنه زور گذاشته و شكل دهند!!

كشور ما كه از گروه های نژادی، مذهبی، لسانی و فرهنگی مختلفی تركیب یافته از همان آغاز نیازمند چتری بود كه میتوانست همه را زیر سایه خویش جا دهد. هویت ملی از راه ریختن هویتهای فرعی در نهر هویت جمعی ایجاد میشود. هویت مستحكم ملی هویتی است كه می تواند تابلوی بزرگ اجتماعی یك ملت را باز تابى صادقانه دهد. هویت ملی به معنی از میان برداشتن هویت های كوچك نبوده بلكه به مفهوم جلوگیری از تضاد و كشمكش هویتهای فرعی با هویت بزرگ جمعی است.

دولتمردان ما در گذشته تصور مینمودند كه هویت ملى را میتوان از راه قلع و قمع هویتهاى محلى، یكسان سازى رسوم و آداب گروه های ضعیف تر و هموار نمودن قله هاى بلند فرهنگى شكل داد. این دسته بجای آنكه در جهت احیای افتخارات مشترك تاریخی این سرزمین با عظمت و ابراز سمبولهای تمدنی آن قدم برمی داشتند به اقدامات كودكانه ای دست زدند. انتخاب لباس كوچیها بعنوان لباس ملی سرزمین پنج هزار ساله ما نمیتوانست چیزی جز خود كشی تمدنی باشد. كوچیهای ما بسان اقوام دیگر كشورما قومی شریف و آزاده اند كه دارای سنتهای بس ارزشمندی میباشند ولی كوچی بودن در میزان تمدن، فاقد هر گونه وزن و ارزشی است. جامعه كوچی جامعه ای بی تاریخ است. انسان كوچی نمیتواند به سرزمینی دل بندد. این در حالی است كه ملتها با مرز های سیاسی و جغرافیایی شان تعریف و تبیین میگردند. متوطن شدن در زمین مشخصی و انتقال وابستگى از نژاد و قوم و قبیله به محدوده جغرافیایی خاصی پدیده دولت را بوجود آورد و انسان را با زمین و زادگاه و وطنش پیوندی محكم بخشید. آسان ترین و بى مصرف ترین كارى را كه حكومتهاى مسخره ما میتوانستند انجام دهند همین تبدیل اسما و مسمیات مناطق بود كه بدون زحمت و درد سر انجام میگرفت. آنها با این كار تصور می نمودند كه ساحه ای از سرزمین بیگانه را فتح و یا داخل حریم جغرافیایی و سیاسی كشور نموده اند. تبدیل كردن نامهاى اسفزار به شیندند، كوته سنگى به میرویس میدان ، قره تیپه به تورغندى،  و در این اواخر تغییر نام سرخ رود به سره رود و امثال اینها بمعنی غرس هویتی تحمیلی در جای هویت تاریخی دیگری است كه صدها معنی و خاطره را در دل خود داشته و با تغییر اسم، نشانه های آن هم از صفحات تاریخ محو خواهدشد. امروز یكی از استاذان گرامیقدر سابق  پوهنتون (دانشگاه) كابل صفحات ۳۷ و ۳۸ مجله اندیشه را برایم فكس نمود كه حاوی لست بسیار طولانی این اسما و مسمیات تغییر داده شده در شمال كشور است كه به پاره ای از آنها در اینجا اشاره میشود: در ولسوالى بلخ نام قریه چهارباغ گلشن به (شینكی)، قلعچه به (سپین كوت)، قوش تیپه به (منگولی)، سمرقندیان به (زرغون كوت) ، چهار سنگ به (سلور تیگی) نام قریه بهاوالدین پدر مولانا جلال الدین به (شپوله)، باغ وراق به (حاجى كوت)، تخت سلطان به (شینكوت) تغییر نام داده شده است. این لست ده ها نمونه دیگر را بعنوان مثال ذكر كرده  است. تغییر نام اصلی مناطق و شهر ها به نامی دیگر چه این نام از پشتو به فارسی باشد و یا از فارسی به پشتو و یا هر زبان دیگر چیزی جز جنایت نمیتواند باشد. به نظر نویسنده همانطوری كه مصادره املاك و دارائیها جرم بحساب مى آید مصادره نامها و هویتها و فرهنگها نیز جرم و جنایتی نا بخشودنی بشمار می آید كه هر وجدان زنده باید آنرا محكوم نماید. توگویی حكومتهای ما میخواستند خالیگاه عقبماندگی كشور را با چنین فتوح كودنانه و کودکانه پر نموده و غرور توخالی خویش را از این راه اشباع  نمایند. ایجاد هویت مشترك ملی به این معنى نیست كه تاریخ مدنیتهای پنج هزار ساله كشور را در صندوق تنظیفات ریخت. هویت ملى موزائیكی است كه همه هویتها در تناسبى عادلانه، هم هویت جمعى یك ملت را ایجاد نمایند و هم فضای رشد هویتهای كوچك و فرعی را مساعد ساخته و در جریان پروسه ای عادلانه، خرده فرهنگها در زیر فرهنگ مشترك و بزرگ ملى قرار گیرند. هویت ملى كشور ها  از راه تفاعل فرهنگها ایجاد می شود نه چیرگى یكی بر دیگری. این كاری است كه از راه زور نه، بلكه از طریق تفاهم و گفتگو میتواند صورت گیرد. 

ما در تاریخ خویش نامهایی داشته ایم كه نمیتوان بوى خون و نژاد و قبیله را از آن استشمام نمود. كابلستان، زابلستان، تخارستان، غرجستان، سجستان، خراسان و در كشور های همسایه چون پاكستان ، ایران ، هندوستان و امثال آن نامهایی بوده اند كه صبغه ای نژادی نداشته و به قطعه ای از زمین اطلاق میگردیده اند. در مقابل، اسماى دیگرى جلب توجه میكند كه داراى بار نژادی و خونی میباشد كه افغانستان، بلوچستان، پشتونستان، كردستان، تاجكستان، ازبكستان، تركمنستان، قزاقستان، قرغیزستان از آن جمله میباشند. كشور های آسیای میانه در گذشته بنام مناطق جغرافیائی شان چون خیوه و سمرقند و بخارا و امثال آن یاد میگردیدند تا آنكه استالین آمد و اساس شومی را در آنجا پی ریزی نمود كه ثمره اش جمهوریتهاى جدید این منطقه است. جمهوریت هائی كه در انتظار انفجار هویتها دقیقه شماری میكنند. به هر حال جامعه ای كه به سرزمینی نسبت داده میشود از نظر سیاسی متمدن تر از جامعه ای است كه هویت خویش را از نژاد و خون و قبیله كسب مینماید. زیرا همانطوری كه قبلا یادآور شدیم پدیده دولت وقتى بوجود آمد كه مردم بجای خون و قبیله و نژاد به سرزمینی كه مرز ها و حدود و ثغور آن مشخص است پیوند و دلبستگی یافتند.

مسئله تضاد، تداخل و تعاون هویت ها محور سیاستهای بزرگ دوران ما بحساب مى آید. هویتهای قومی در پاره ای از كشور ها چون مسئله بربرها در مراكش، كردها در تركیه، قبایل مختلف صومال و رواندا و بوروندی و امثال آن در افریقا مسئله داغ دوران ما است. اما ناگفته نماند كه روابط متقابل هویتهای قومی در بعضی كشور ها بر اثر خرد ورزی و واقعیت بینی گشایش یافته است در حالیكه در بعضی از جوامع  در اثر مداخله كشور های بیگانه و پافشاری اقوام بر سر اقتدار از یكسو و تشدید و به غلیان آوردن حساسیتهاى قومى و تفوق طلبی هاى گروهی از سوى دیگر، بیشتر پیچیده شده و ده ها مشكل دیگری را ببار آورده است. بعبارتی دیگر؛ این هویت از دو زاویه آسیب پذیر است. یكی از جهت نفی اقوام و گروه ها و تاریخ و فرهنگ آنها و دیگری از زاویه دامن زدن به قومگرایی منفی، انزوا طلب، افراطی، تشدد پسند، خشونتگرا و مركز گریز‌‌.

اگر میخواهیم هویتی با ثبات، شكوهمند و مقتدری داشته باشیم، بنیاد آن باید بر مبنای تاریخ چند هزار ساله این سرزمین قوام یابد. تعمیر هویت ملی باید بر مبنای تمدنهای كهن آریانا، خراسان و افغانستان تهداب گذاری شده و مواد تعمیراتی آن خرده هویتهای كشور ما باشد. این هویت باید بازتاب دهنده روح تمدن آریائی، تمدن خراسانی، تمدن اسلامی، و تمدن معاصر و هماهنگ با عقاید و باور هاى مردم ما و همنوا با روحیه تكامل، تعالى، خلاقیت و پویائی باشد. هویت ملی ما باید محصول تعامل گروه های قومی، نژادی و فرهنگی باشد. هویت جمعی حیثیت دریایی را دارد كه از جویبار هویت های كوچك تشكیل گردیده، هویتهایی كه هركدام چیزی بنوبه خویش بر آن افزوده و خود جزئی از آن شده اند. این هویت باید چترى باشد كه همه را در سقف خویش جا داده و بر هر كدام آنها بیك اندازه سایه افگند. جوامعی كه بحران هویت ملی شانرا حل كرده اند، هویتهاى نژادی، مذهبی، تاریخی و فرهنگی آنها لایه های هویتی شانرا زیبائی بخشیده و بر غنا و عظمت آن افزوده است. هویتهای ملی چیزی جز مجموع هویتهای فرعی نیست كه در گذر زمان در یك چارچوب واحد فراقومی و فرا قبیله ای شكل یافته است. موجودیت گروه هاى مختلف در درون یك كشور بر غنای فرهنگی آن افزوده و زمینه داد و ستد فرهنگی را فراهم ساخته و موجب جهش و پویائی جامعه میگردد.

هویت مشترک ملی ما باید بر مبنای سه اصولپایه بازسازی گردد. این اصولپایه ها عبارت اند از مواریث تمدنى ما، دین ما و فرهنگ مدرن عصرما. هویت ما در طول تاریخ با هویتهای دیگری امتزاج یافته هم بر آنها تأثیر گذاشته و هم از آنها تأثیر پذیرفته است. بزرگترین تعامل این هویت با اسلام بود. این هویت عناصر آئین جدید را جذب نموده با آن عجین گردید و از تركیب هردوی آنها هویت جدیدی عرض اندام نمود. تعامل دیگر هویت ما با غرب بود. با ایجاد رابطه میان افغانستان و غرب عناصری از فرهنگ غرب وارد فرهنگ ما شده و مردم ما بخشی از این فرهنگ را پذیرفتند. ورود تشكیلات سیاسى، نظامى، اقتصادى و حكومتی غرب از قبیل كابینه و پارلمان و بانك و القاب رسمی و بالآخره تكنالوژی مدرن نمونه های بارز این تفاعل بحساب مى آید.

هویتهای ملی دارای عناصری مشترك اند كه سرزمین، تاریخ، دین، اراده با هم زیستن و زبان از آن جمله میباشند. خوشبختانه هویت ملی ما بر عكس كشورهای دیگر دنیا تقریبا همه این عناصر مشترك را دارد. تنها چیزی كه در این میان مشكل آفریده است و بدبختانه وسیله ای در دست فاشیزم به انواع مختلف آن قرار گرفته عنصر زبان میباشد. ولی اگر زبانهای  مروجه كشور را در میزان زبانشناسی بسنجیم مى بینیم كه این زبانها بحدی با هم نزدیك اند كه گویا لهجه های مختلف یك زبان اند. آخر چه كسی میتواند بگوید كه ما با تغییر كلمه دوزخ به (دوغس) و  صافى به (ساپى) و معصوم به (ماشوم) و قلعه به (كلا) و  آبدست به (اودس) و خلق به (خلک) و فساد به (پسات) و معنی به (مانا) و حیران به (اریان) و خوشحال به (خوشال) و امثال آن با زبانی دیگر حرف زده ایم.

در مسیر بازسازی هویت ملی، اصطلاحات و واژه های مستعمله سیاسی و اداری اهمیتى بسزا دارند زیرا این اصطلاحات دارای بار هویتی و حقوقی میباشند. ولی این گرایش تجدیدی متأسفانه به واكنش مرزا قلمهائی كه از سالیان درازی نتوانسته اند قافله زبان را همراهی نمایند، مواجه شده است. این هموطنان كهنه اندیش، اصطلاحات پیشرفته و واژه هاى تازه را بدعتی نا مشروع تلقی نموده، آنرا با نا سزاگوئی و انفعال پاسخ داده و سعی بخرچ میدهند تا زبان و فرهنگ پویا و دینامیک ما را چون مغز های خود شان مومیائى زنند. یكی از این هموطنان كه معلوم میشود در گذشته عریضه نویس دروازه ولایت كابل بوده، امروز مجله ای را در اختیار دارد كه صفحات آنرا عرصه عقده گشایی های روانی خویش ساخته و چندی قبل بر اصطلاح (شهروند) تاخته و در مقابل بر اصطلاح (رعیت) تأكید ورزیده بود. غافل از اینكه (شهروند) اصطلاحی حقوقی است كه حقوق و مسئولیتهای زیادی بر آن مترتب میشود ولی (رعیت) در لغت بمعنی گله حیوانات میباشد كه تنها با نظام سیاسی بر خاسته از فرهنگ بز و مرکب و شتر همنوائی دارد. فرهنگی که چوپان و چوب کلفتش لازمه آن می باشد.

ما بسان فرزندان دیگر آدم نیازمند هویتی ملی هستیم ولى در عین وقت یقین داریم كه هویت ملی را نمیتوان از راه تحمیل، زور، انحصار طلبی، تفوق خواهی، مسخ حقایق تاریخی، تقلب، تزویر، جعل، دروغ و نگاهی حذف گرایانه به گروهی از هموطنان خویش،  تأمین نمود. 

امروز بحث پیرامون هویت ملی محور اساسی گفتمان روشنفكری دوران ما شده است. زیرا جنگ طولانی ای را كه پشت سر نهادیم با همه معایب و مصیبتها و درد و رنجی كه برای ما به ارمغان آورد، خود آگاهی مردم را رشد و لایه های زیرین ذهنیات شانرا تكان داد و زیر و رو نمود. ولی ما بحكم قوانین ثابت اجتماعی یقین داریم كه آینده از آن گرایشی است كه انسانی تر اندیشیده ، سینه ای  فراختر و عقلی باز تر و سخنی منطقی تر در میان آرد. و بگفته مولانای بلخ حجتش قوى تر از رگ گردنش باشد. آری! به هر اندازه ای كه این مبحث مهم شگافته شود به همان اندازه به نفع هویت جمعی، انسانی و ملی همه ساكنان این مرز و بوم باستانی خواهد بود.

برای جلوگیری از بحران هویت دو راه فرا روی جوامع قرار دارد: اول اینكه جوامع ضعیف در هویت جامعه مسلح و بر سر اقتدار مدغم گردیده تحت نفوذ و سیطره گروه نیرومندتری قرار گرفته و بمرور زمان مضمحل گردد. راه دوم اینست كه از طریق تفاهم سالم و تعامل سازنده و از راه گفتگو و مفاهمه و مصالحه و داد و گرفت، هویت جمعی خویش را اساس گذاشته و آنرا از طریق احترام و تقویت خرده هویتها غنا بخشند. فكر میكنم كه راه دوم راهی منطقى تر، انسانی تر  و معقول تر می نماید.

روند خروشان بازگشت به هویتهای محلى و در عین وقت تلاش در جهت ایجاد هویتی جمعی حركتی مهار نا پذیر است زیرا این جهش همنوا با آهنگ موزون حقوق بشر و حق انسانها در تعیین سرنوشت شان كه امروز جزء ارزشهای مشترک انسان معاصر شده اند، به سیر خود ادامه داده و هیچ كس و هیچ چیزی نمیتواند مسیر آنرا متوقف سازد. آنهائی كه سعی مى ورزند تا در استقامت مخالف این جریان توفنده شنا نمایند چاره اى جز اینكه دیر یا زود در محراب حق و عدالت سر نهند، نخواهند داشت.

حذف هویت بمعنى حذف گذشته و حال و آینده یك گروه و یا یك ملت بحساب مى آید. حذف هویت بمعنی فراموشی گذشته و حال است. در متون دینی ما یكی از مصائب و بدبختیهائی كه انسان بدان روبرو میشود همین مسئله خود فراموشی است. و یا بعبارت دیگر خداوند یكی از مجازاتها را خودفراموشی قرار داده است. قرآن در آیت ۱۹ سوره حشر میگوید: ” فأنساهم أنفسهم” یعنی: “خداوند آنها را به خود فراموشی گرفتار نمود”. خود فراموشی به لحاظی یكی از بزرگترین بدبختیها و مصائب انسان است كه در اثر آن استعداد هاى خدائی به ودیعت گذاشته در فرد و جامعه كه او را  از دیگران متمایز میسازد، به دست فراموشی سپرده میشود، و این مساوی با فراموش كردن بعدی از ابعاد انسانیت او است. 

در پایان باید یاد آور شد كه بحران هویت ملی ما ناشی از بی هویتی نه، بلكه ناشی از چند هویتی و یا ازدحام هویتها است. غلبه یک لایه بر لایه های دیگر، هویت ما را بحرانی ساخته است. هویت جمعی ما از چهار لایه تشكیل میشود: لایه شرقی، لایه اسلامی، لایه منطقه ای، لایه تمدن معاصر. ولى دسته ای از گروه هاى قومى و ایدیولوژیك ما از دیر زمانی سعى دارند تا موازنه این لایه را برهم زده و در نتیجه اوضاع جامعه را بحرانی تر ساخته و گرهی بر گره های نا گشوده تاریخ ما بیفزایند. امواج تند جهانى شدن هم در راه است تا با ضربات سهمگین و كوبنده فرهنگ مسلط و نیرومند، همه لایه های هویت ما را بر هم زده و ما را از خود  بیخود نماید. در چنین اوضاع و احوالى باید در اندیشه بازگشت به خویشتن  بود. 

FacebookTwitterGoogle+Share

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *